Cozy Corner with Hossein Nasiri | کوزی کرنر با حسین نصیری
پادکست فارسی تصویریای با محوریت خلاقیت!
جایی که شما را خلاقتر و ایدههای شما را جسورانهتر میکند.
کوزی کرنر یک سفر ماجراجویانه و عمیق به فرآیند خلاقیت افرادیست که فرهنگ و هنر امروزمان را تعریف کردهاند، به موفقیتهای عالی دست یافتهاند و داستانهایی خلق کردهاند که ارزش مطالعه دارند و در کنارش شنیدن داستانها و تجربیات فوقالعادهی زندگی آنها از زبان خودشان.
حسین نصیری در کوزی کرنر با برخی از خلاقترین افراد فارسیزبان، کارشناسان و اندیشمندان معاصر مینشیند و به مکاشفهی حقایق ناگفته، درسهای ناآموخته و بینشها و روشهای مهمی میپردازد که خلاقیت او و مخاطبانش را افزایش خواهد داد.
حسین نصیری با هممیزبانی در پادکست کارت صدا، مسئولیت اجتماعی خود نسبت به پادکست فارسی را چنین میداند که پادکستهای مورد علاقه خود را توضیحات کوزیکرنر ذکر کند.
کارت صدا پادکستی گفتوگو محور درباره پادکستهاست که توسط سیاوش صفاریانپور، حسین نصیری و سحر نحوی توسط استودیو بهنحوی دیگر تولید میشود.
پادکستهای فارسی پیشنهادی کوزی کرنر:
| چنل بی و بی پلاس از علی بندری | رختکن بازندهها از سیاوش صفاریانپور، بهزاد عمرانی، مژدگانی و جهانیار قربانی | جافکری از امیرعلی ق | رخ از امیر سودبخش | رادیو مرز از مرضیه رسولی | آلبوم از بردیا برجستهنژاد | ساعت صفر از امین متین | طنزپردازی از محمد پوررشیدی | آزاد از مهدی احمدی | دغدغه ایران از محمد فاضلی | کشو از سحر نحوی | طبقه ۱۶ از سهیل علوی | فیکشن و قصه گو از مرضیه صادقی و امین اردانی | مورخ از احمد هاشمی | کارت صدا از سحر نحوی، حسین نصیری و سیاوش صفاریانپور | صبح جمعه با نشاط از امیرپارسا نشاط | آدمیزاد از سامان دادمندیان | ماجرای مشروطه و شاهنامه خوانی از امیر خادم | خداحافظ آفریقا از سیاوش صفاریانپور و حامد وحدتینسب | رواق از فرزان - فرزین رنجبر | رادیو سیتکام از مهرداد نعیمی | پرسه از عباس سیدین | رادیو دیو | اورسی | بنفش | شاهنامه خودمونی | راوکست | رادیو نیست | تراژدی | ناجی | کارنکن | هلی تاک | انسانک | جعبه | احسانو | کارگاه | فوربو | منگنه | ترپند | لوموس | بایوکست | راوی | چیزکست | از اول | این نقطه | ناشتا | صلح درون | پاراگراف | بازگویی | لیبیدو | ناوکست | رادیو چهرازی | اینک آهنگ | هیرولیک | کارکسب | فلسفه علم | ایستگاه فضایی | عصر حجر | تاریخ ایران | رادیو سانسور | دیالوگ باکس | از شنبه | جنون | نوار زرد | چای با بنفشه | هاگیر واگیر | داستامینوفن | دگم نباش | رادیو ماجرا | مبل قرمز | روشن | اگر پادکستهای انگلیسی هم دوست دارید این گزینهها رو بررسی کنید:
Diary of a CEO | JRE - Joe Rogan Experience | QCODE Podcasts | Wondery Podcasts | TED Podcasts |
املای صحیح نام این پادکست کوزی کرنر با حسین نصیری هست و کوزی کورنر یا کزی کرنر یا کزی کورنر غلط میباشد.
مژگان سلمانزاده، سکستراپیست و سازندهی پادکست «لیبیدو»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» است؛بعضیها پادکست میسازند چون میخواهند پادکستر باشند. مژگان سلمانزاده پادکست ساخت چون کلمهها تنها چیزی بودند که در سختترین سال زندگیاش سر پا نگهش داشتند. خودش هنوز هم ترجیح میدهد او را تراپیستی بدانند که پادکست میسازد، نه پادکستری که…
1
مژگان سلمانزاده، سکستراپیست و سازندهی پادکست «لیبیدو»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» است؛ بعضیها پادکست میسازند چون میخواهند پادکستر باشند. مژگان سلمانزاده پادکست ساخت چون کلمهها تنها چیزی بودند که در سختترین سال زندگیاش سر پا نگهش داشتند. خودش هنوز هم ترجیح میدهد او را تراپیستی بدانند که پادکست میسازد، نه پادکستری که تراپی میکند. ایدهی «لیبیدو» سالها پیش در اتاق درمان شکل گرفت، اما در سال ۱۴۰۱ و در دل سوگ از دست دادن پدر و مادر بود که به نوشتن رسید. اسمش را از فروید گرفت؛ مفهومی که بهقول خودش فقط جنسی نیست و از جنس شور زندگی است. قصهی آشناییاش با این حوزه اما خیلی قدیمیتر است و از یک صبحانهی خانوادگی در چهارسالگی شروع میشود. مسیرش تا اتاق درمان هم مسیر مستقیمی نبود. از حقوق شروع کرد، معلم زبان شد، مهدکودک راه انداخت و از دل بهداشت عمومی و یک دورهی آنلاین به سکسولوژی رسید. حالا هم با اینکه سالهاست در این حوزه کار میکند، اجازه نمیدهد یک عنوان همهی هویتش را تعریف کند. نکتهی شنیدنی دربارهی مژگان، نسبتی است که با خط قرمز برقرار کرده. در فرهنگی که از حرف زدن دربارهی سکس خجالت میکشد، او بهجای راه رفتن روی لبهی تیغ، راه دیگری انتخاب کرده و میخواهد پادکستش هم برای شنوندهی مذهبی قابل شنیدن باشد و هم برای سکولار. لیبیدو برای او قرار نبود کسبوکار باشد، اما مسیر کارش را عوض کرد؛ آنقدر که حالا مراجعان زیادی او را پیش از جلسهی اول از صدایش میشناسند. با این همه، آگاهانه تصمیمی گرفته که شاید برای خیلی از تولیدکنندههای محتوا عجیب باشد و دلیلش را در همین گفتوگو میشنوید. در این گفتوگو مژگان از کلمههایی میگوید که گاهی شیرند و گاهی شمشیر، از نگرانیاش دربارهی توهم دانایی، و از اینکه چرا تا مدتها حتی اسمش را در پادکست نگفت. همچنین از اختلاف نظری که در همین گفتوگو پیدا کردیم: آیا حرف زدن از سکس، حتی نادقیق، به شکستن تابو میارزد؟ در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه مژگان سلمانزاده باشید تا از تبدیل سوگ به کار، آموزش جنسی، مسئولیت تولیدکنندهی محتوا و نسبت رسانه با تخصص گفتوگو کنیم. در پایان هم سری میزنیم به کوزی کرنر او. این شما و این گفتوگوی جذاب «مژگان سلمانزاده» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت پانزدهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، فیدیبو، کستباکس، اپلپادکستز، اسپاتیفای و باقی پادگیرها جستجو کنید: کوزی کرنر با حسین نصیری Cozy Corner with Hossein Nasiri نسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی تمام پادگیرها در دسترس شماست. پروژهی جدید…
تیم «مجلهی جعبه» و پادکست «جعبه سیاه»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛بعضیها کتاب مینویسند و فیلم میسازند. بعضیها هم کارشان این است که در شلوغی اینهمه کتاب و فیلم و سریال و پادکست، کنار مخاطب بایستند و بگویند از کجا شروع کند. تیم جعبه از دستهی دوم است؛ تیمی هفتنفره که…
0
تیم «مجلهی جعبه» و پادکست «جعبه سیاه»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ بعضیها کتاب مینویسند و فیلم میسازند. بعضیها هم کارشان این است که در شلوغی اینهمه کتاب و فیلم و سریال و پادکست، کنار مخاطب بایستند و بگویند از کجا شروع کند. تیم جعبه از دستهی دوم است؛ تیمی هفتنفره که مجلهاش را از روز اول نه منتقدی از بالا، بلکه راهنمایی برای انتخاب دانست. قصهی جعبه اما از جعبه شروع نمیشود، از یک دوستی هفدهساله شروع میشود. اعضای این تیم سالها در تحریریهی «همشهری جوان» و مجلههای همسایهاش کنار هم روزنامهنگاری کردهاند و بعد از جدا شدن از مطبوعات هم عادتشان را کنار نگذاشتند: روزهایی که از صبح تا نیمهشب چهار فیلم پشت هم میدیدند، یک فصل کامل مستند را یکنفس تماشا میکردند و هر جا به هم میرسیدند، اولین سؤال این بود که این هفته چه دیدهای و چه خواندهای. به قول خودشان، دیدند آدمهای سالمی هستند و تصمیم گرفتند این اعتیاد را به دیگران هم منتقل کنند. بهار ۱۳۹۹، در روزهای قرنطینه، جعبه با الهام از بخش «راهنما»ی همشهری جوان و تجربهی «تهرانر» راه افتاد. جعبه زود از چند پست اینستاگرامی فراتر رفت. پلنرهایش پیش از آنکه چاپ شوند، با اعتماد مخاطبها در دایرکت اینستاگرام پیشفروش شد. در سالهایی که پادکست فارسی پراکنده بود و هیچ رسانهای آن را جدی رصد نمیکرد، تیم جعبه نشست و گوش داد؛ هفتهبههفته پادکستها را دستهبندی و معرفی کرد و کمکم به یکی از مرجعهای پیدا کردن پادکست خوب تبدیل شد. این گوش دادن پیوسته در تابستان ۱۴۰۲، با همهی تردیدی که دربارهی رسمیت دادن به جامعهی پادکسترها وجود داشت، به «جایزهی جعبه» رسید؛ جایزهای مستقل که در آن بیش از سیصد پادکست شنیده شد، شصتتا به مرحلهی نهایی رسیدند و برگزیدگان در ده بخش موضوعی انتخاب شدند. جعبه فقط پشت میز تحریریه نماند. از صفحهی گوشی به کاغذ رسید و کتابمجلهی چاپیاش، از جمله شمارهای دربارهی «سینمای عاشقانه»، در کتابفروشیها توزیع شد. فرهنگ را به لباس هم آورد و حالا به نشر و «مدرسهی جعبه» برای آموزش درک فیلم و موسیقی و ادبیات فکر میکند. «جعبهسیاه» از همان بحثهایی متولد شد که سالها در جلسههای تحریریه و بعد در مهمانیهای خانگی جریان داشت و در اسلاید و کپشن جا نمیشد. پادکستی که هر دو هفته یکبار سراغ فیلم و کتاب و سریال و پادکست و موسیقی میرود، نه فقط برای پیشنهاد دادن، بلکه برای گپ زدن دربارهی کیفیت، متن و حاشیههایش. اسمش هم قصهای دارد: پادکستی به نام «جعبه» از پیش وجود داشت و تیم تصمیم گرفت سراغ جعبهی سیاه محصولات فرهنگی برود؛ آنچه پشت صحنهی ساختنشان گذشته است. فصل اول با وسواسی ساخته شد که حتی مکثها و تپقها را حذف میکرد و رد هر نشانهای را پاک میکرد که نشان دهد چهار نفر…
آقای «آرش کاویانی»، سازنده و راوی پادکست «راوی» و از سازندگان پادکست «چهارراه کامپیوتر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛آرش روزگاری میخواست خواننده شود. سه چهار سال کلاس آواز رفت، اما شرکتهای موسیقی یا صدای خوانندهی دیگری از او میخواستند یا پولی که نداشت. راهش به سربازی کشید و آنجا، شبها در…
1
آقای «آرش کاویانی»، سازنده و راوی پادکست «راوی» و از سازندگان پادکست «چهارراه کامپیوتر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ آرش روزگاری میخواست خواننده شود. سه چهار سال کلاس آواز رفت، اما شرکتهای موسیقی یا صدای خوانندهی دیگری از او میخواستند یا پولی که نداشت. راهش به سربازی کشید و آنجا، شبها در خوابگاه، کتابها را بلندبلند برای سربازهای دیگر میخواند. همین صدا او را به تولید کتاب صوتی رساند. کتاب برادرش را با یک میکروفون سیمی، داخل یک جعبه ضبط کرد، تدوین را خودش یاد گرفت و کار منتشر شد. بعد یک فلشمموری پر از اپیزودهای «چنل بی» که برادرش به او داد، پای پادکست را به زندگیاش باز کرد. نقطهی عطف در اجرای زندهی علی بندری رقم خورد؛ اجرایی که ثبتنامش باطل شده بود و آرش با فرم پرینتشدهای که در دست داشت خودش را به سالن رساند. در پنل پایانی، مردی نابینا بلند شد و از بندری تشکر کرد که به نابینایان چیزی برای شنیدن داده است. همانجا با امید صدیقفر آشنا شد و تصمیمش را گرفت. اول همراه برادرش «چهارراه کامپیوتر» را ساخت تا چگونگی انتشار را یاد بگیرد و بعد سراغ قصهی خودش رفت. راوی از قصهی دو دوست شروع شد. یکی از آنها داستان آدمی بود که با بخشیدن یکی از اعضای خانوادهاش مسیر زندگیاش را عوض کرد؛ قصهای که آرش سالها پیشتر شنیده بود و مو به تنش سیخ کرده بود. اولین نسخه ده دقیقه شد و آن را فقط دوازده سیزده نفر شنیدند، اما آرش کوتاه نیامد. اپیزود دوم یک ساعت شد و علی بندری، بیآنکه او را بشناسد، نوشت هیچ دومین اپیزودی از هیچ پادکستی تا این حد جذبش نکرده است. حالا بعد از هفت هشت سال و نزدیک به هفتاد اپیزود، روش آرش شکل گرفته است. هر قصه با سه پیام صوتی کوتاه شروع میشود و اگر او را تکان بدهد، به مصاحبههایی میرسد که از چهار پنج ساعت تا سی چهل ساعت طول میکشد. بعد زندگی آدمها را از یکسالگی روی خط زمان پیاده میکند و قصه را مینویسد؛ کاری که از آشنایی تا متن نهایی گاهی دویست ساعت زمان میبرد. خیلی از راویهایش گفتهاند چیزهایی را برای او تعریف کردهاند که به تراپیستشان هم نگفته بودند. رمزش ساده و در عین حال سخت است: برای اینکه کسی ناگفتههایش را بگوید، باید اول از ناگفتههای خودت بگویی. صدای راوی هم جایی میان اولشخص و سومشخص ایستاده است؛ قصه مال آن آدم است و نگاه مال آرش، و خودش میگوید فقط دارد برای دوستهایش قصه تعریف میکند. نکتهی شنیدنی دربارهی آرش همین وفاداری است. او ادعاها را با مدرک راستیآزمایی میکند، چون یک بار به اعتبار یک دوست از این کار گذشت و بعدتر فهمید بخشی از قصه دروغ بوده است. وقتی اسپانسری قصهی «مونا» را برنتابید،…
آقای «ایمان نژاداحد»، پادکستر و سازندهی پادکستهای «راوکست» و «رپاپ»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ایمان آدم کمحرف و گوشهگیری بود؛ آنقدر که وقتی مهمان به خانهشان میآمد، ساعت اول از اتاقش بیرون نمیآمد و دوستانش شوخی میکردند که اگر یک هفته خانه نباشد، کسی متوجه نمیشود. با پادکستهای علی بندری و…
0
آقای «ایمان نژاداحد»، پادکستر و سازندهی پادکستهای «راوکست» و «رپاپ»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ ایمان آدم کمحرف و گوشهگیری بود؛ آنقدر که وقتی مهمان به خانهشان میآمد، ساعت اول از اتاقش بیرون نمیآمد و دوستانش شوخی میکردند که اگر یک هفته خانه نباشد، کسی متوجه نمیشود. با پادکستهای علی بندری و «چنل بی» فهمید پادکست چیست. چون عاشق داستانها و اتفاقات تاریخی بود، دنبال پادکست تاریخی گشت و جز «پاراگراف» چیزی پیدا نکرد. همین جای خالی او را وسوسه کرد که خودش دست به کار شود. راوکست پنجم فروردین ۹۸ در یک کمد دیواری متولد شد. ایمان شبها، وقتی خانواده خواب بودند، متنی را که خودش «داغون» مینامید با گوشیاش در کمد ضبط میکرد. در اپیزود سوم، طبقهای که رویش نشسته بود شکست. تا اپیزود چهارم و پنجم هیچکس از این کار خبر نداشت. بعد به برادرش امیر گفت و امیر، که شنوندهی حرفهای پادکست بود، اولین منتقد سختگیر او شد. آخر همان سال اولین اجرای زندهاش را برگزار کرد؛ یک هفته پیش از آنکه ورود کرونا به ایران رسماً اعلام شود. برای ایمان مهم نیست که چه اتفاقی افتاد؛ مهم این است که چطور و چرا افتاد. سقوط قسطنطنیه را بارها روایت کردهاند، اما او میخواست بداند چه رقابتهای مذهبی، چه خرافهها و چه چنددستگیهایی امپراتوریای به آن بزرگی را از پا انداخت. برای همین اپیزود دو کتاب را از اول تا آخر خواند و خلاصه کرد، سه مستند دید و مقالههای پراکنده را کنار هم گذاشت. بعد همه را از نو و با لحن خودش نوشت؛ لحنی که شنوندههایش عادت کردهاند داستان را با آن بشنوند. شاید به همین خاطر است که این سالها بارها کامنت گرفته: «کاش معلمهای ما تاریخ را اینطور تعریف میکردند.» ایمان سالها در تیم آیتی کارگزاری آگاه کار میکرد و پادکست را در فرصتهای باقیمانده میساخت. یک سال با خودش کلنجار رفت تا بالاخره کار را کنار گذاشت و فولتایم پادکستر شد. ریتم انتشار راوکست از ماهی یک اپیزود به دو هفته یک بار رسید و سرعت رشدش دو سه برابر شد. حالا نسخهی صوتی راوکست حدود شانزدههفده میلیون دانلود دارد و ویدئوهایش در یوتیوب شش هفت میلیون بار دیده شدهاند. همهی اینها حاصل کار یک تیم دونفره است: ایمان و همسرش، پرستو. خودش بیتعارف میگوید پادکست نجاتش داد؛ از غاری که در آن فرو رفته بود بیرونش کشید و او را به آدمها وصل کرد. نکتهی شنیدنی دربارهی ایمان همینجاست. همان وسواسی که راوکست را از دل یک کمد بیرون آورد، حالا نمیگذارد کار را به دیگران بسپارد. او بارها امتحان کرده و هر بار کار را پس گرفته است. هدفش هم بیادعا و در عین حال بلندپروازانه است: اینکه وقتی کسی میخواهد سه پادکست به دیگری پیشنهاد بدهد، راوکست یکی از آن سه تا باشد. در…
آقای «فرشاد نگهدار»، مدیرعامل «ویما»، همبنیانگذار «خانهی محتوای کجا» و تهیهکننده و هممیزبان پادکست «کارکسب»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛فرشاد کارش را از دل صنعت ساختوساز شروع کرد: برنامهریزی و کنترل پروژه در باغ کتاب تهران، حضور در ابرپروژههایی مثل فاز دوازده عسلویه و بعد سالها کار روی فرآیندها و توسعهی…
0
آقای «فرشاد نگهدار»، مدیرعامل «ویما»، همبنیانگذار «خانهی محتوای کجا» و تهیهکننده و هممیزبان پادکست «کارکسب»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ فرشاد کارش را از دل صنعت ساختوساز شروع کرد: برنامهریزی و کنترل پروژه در باغ کتاب تهران، حضور در ابرپروژههایی مثل فاز دوازده عسلویه و بعد سالها کار روی فرآیندها و توسعهی سازمانی در ویما. در کارگاههای دورافتادهای که اینترنت درست کار نمیکرد، آیپادی پر از پادکستهای دانلودشده همراهش بود؛ هدفون که روی گوشش میرفت، از کارگاه جدا میشد و مینشست وسط گفتوگو. «کارکسب» از کنار هم نشستن سه دلبستگی متولد شد: عشق به کسبوکار، علاقه به مدیوم پادکست و میل به ساختن شبکهای از مدیران و بنیانگذاران که بتوانند گره کار هم را باز کنند. جرقهاش را اولین مواجهه با پادکست فارسی زد؛ فرشاد با شنیدن «چنل بی» به قول خودش زیر و رو شد و از خودش پرسید چطور چنین محتوایی را تا آن روز ندیده است. کارکسب روی کاغذ قرار بود فقط یک «تفریح تخصصی» باشد، اما فرشاد از روز اول مثل یک کسبوکار با آن رفتار کرد. به تیمش حقوق داد، اولین ارائهی عمرش را در جلسهی هیئتمدیرهی ویما انجام داد تا اتاق کنفرانس شرکت را برای ضبط بگیرد و دعوتنامههایی طراحی کرد که مهمان با دیدنشان به جای «بروم یا نه» فکر کند «چه بپوشم». اپیزود اول را دور ریخت، از کامنتهای تند دربارهی میزبانیاش یاد گرفت و پادکستی که فکر میکرد نهایتاً هفتهشت هزار شنونده پیدا کند، به نزدیک شصت هزار شنونده رسید. اما مسیر همیشه رو به بالا نبود. دورهای از فرسودگی و فاصله گرفتن از ویما، با معاشرتهای بیدغدغه با آرش برهمند گره خورد و «هشتگ بازنشستگی» را به دنیا آورد؛ پادکستی دربارهی آدمهایی که هویت حرفهایشان را بازتعریف میکنند. اولین «هشتگ بازنشسته» خود فرشاد بود و از دل همین دو پادکست، «خانهی محتوای کجا» شکل گرفت. نکتهی شنیدنی دربارهی فرشاد، همین بازگشت است. کسی که روزی از ویما فاصله گرفته بود، در همان دوران برنامهای برای آیندهی شرکت نوشت، آن را به هیئتمدیره ارائه داد و جوابی شنید که انتظارش را نداشت: اگر میتوانی اجرایش کنی، بیا و مدیرعامل شو. حالا او شرکتی پنجاهوسهساله را از سختترین سالی عبور میدهد که در این پانزده سال به خود دیده، و میگوید اگر به عقب برگردد، باز همین راه را انتخاب میکند. در این گفتوگو فرشاد از پشتصحنهی این مسیر میگوید؛ از منتوری که گفت ایدهی شبکهسازیاش نمیگیرد، از لحظهی هیجانانگیز زدن اولین دکمهی پابلیش، از اینکه چرا باور دارد پادکست فارسی فقط وقتی صنعت میشود که برای کسبوکارها آوردهی واقعی داشته باشد و نه صرفاً حمایت، و از اینکه چرا حالا تصمیم گرفته از پشت میکروفون کارکسب کنار برود و در نقش تهیهکننده بماند. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است،…
خانم «مژده محمدی»، بازیگر تئاتر، استندآپکمدین و صدای «مژدگانی» در پادکست «رختکن بازندهها»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛مژده سالها پشت صحنه بود: هنرهای تجسمی خواند، در دانشگاه آموزش تدوین سینما گرفت و در آژانسهای تبلیغاتی تدوینگر و موشنکار شد. برای اینکه پول گوینده ندهد، صدای خودش را روی ویدئوها گذاشت و…
3
خانم «مژده محمدی»، بازیگر تئاتر، استندآپکمدین و صدای «مژدگانی» در پادکست «رختکن بازندهها»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ مژده سالها پشت صحنه بود: هنرهای تجسمی خواند، در دانشگاه آموزش تدوین سینما گرفت و در آژانسهای تبلیغاتی تدوینگر و موشنکار شد. برای اینکه پول گوینده ندهد، صدای خودش را روی ویدئوها گذاشت و از همینجا گویندگی تبلیغ و تلفن گویا به کارش اضافه شد. در کنار همهی اینها، گاهی در کافهها استندآپ کمدی اجرا میکرد. «مژدگانی» روی کاغذ قرار بود فقط یک صدای بینام باشد؛ خانمی با لحن اعلام پرواز در فرودگاه که تبلیغها را بخواند و برود. ایدهی اولیهاش از بهزاد عمرانی بود، اسمش را سیاوش صفاریانپور گذاشت و تپقهای اپیزود اول، که همه واقعی بودند، نقطهی تولد شخصیتی شد که امروز خیلیها «رختکن بازندهها» را به خاطرش دنبال میکنند. مژدگانی بر اساس بازخورد مخاطب و اعتماد تیم آهستهآهسته بیپرواتر شد؛ از مهمان سؤال میپرسد، با سیاوش صفاریانپور کلکل میکند و برای خودش خردهروایتهایی دارد. به قول مژده، بخش بزرگی از اینها هرگز نوشته نشده و بداهه است. مژدگانی همان چیزهایی است که در درون مژده بوده؛ فقط ضربدر ده. اما وقتی نوبت به صحنهی تئاتر رسید، چالش برعکس شد. مژده در نمایش «نیمه تاریک ماه» باید جلوی مخاطبانی میایستاد که برای مژدگانی آمده بودند و او را با نام خودش نمیشناختند. شبها فکرش این بود که چطور مژدگانی را از دل «کارلوتا» بیرون بکشد؛ و جالب اینکه اولین اجرای نمایش، درست روز تولدش بود. نکتهی شنیدنی دربارهی مژده، رؤیای کودکیاش است. دختری که در هفتهشتسالگی جلوی دوربین خاموش پدرش مجریبازی درمیآورد، دلش میخواست خواننده شود، بعد بازیگر؛ و بعد زندگی او را به راه دیگری برد. حالا یک شخصیت پادکستی، بعد از سالها، دوباره او را به همان آرزو رسانده است. در این گفتوگو مژده از پشتصحنهی این مسیر میگوید؛ از ترسش از دیده شدن، از شبی که در اجرای استندآپ کسی نخندید، از تفاوت اضطراب و هیجان، و از اینکه چرا نمیخواهد مژدگانی را به جای دیگری ببرد. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه مژده محمدی باشید تا از طراحی شخصیت پشت میکروفن، مرز میان خود واقعی و کاراکتر، بداهه در پادکست، تفاوت استندآپ و تئاتر و تأثیر دیده شدن بر زندگی شخصی گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «مژده محمدی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. برای دیدن و شنیدن نسخهی کامل قسمت دهم پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر کافیه عبارت زیر رو در یوتوب، آپارات، فیلیمو، فیدیبو، کستباکس و باقی پادگیرها جستجو کنید: کوزی کرنر با حسین نصیری Cozy Corner with Hossein Nasiri نسخهی صوتی این گفتوگو هم بر روی…
آقای «خشایار نور»، پادکستر، تولیدکنندهی پادکست «بایوکست» و یکی از سازندگان پادکست «لوموس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛خشایار نور همزمان دو جور کار کردن را تجربه میکند. در بایوکست تنها مینشیند و زندگی یک آدم را از اول تا آخر روایت میکند، و در لوموس با جمعی از دوستانش دور یک…
2
آقای «خشایار نور»، پادکستر، تولیدکنندهی پادکست «بایوکست» و یکی از سازندگان پادکست «لوموس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ خشایار نور همزمان دو جور کار کردن را تجربه میکند. در بایوکست تنها مینشیند و زندگی یک آدم را از اول تا آخر روایت میکند، و در لوموس با جمعی از دوستانش دور یک میز مینشیند و فصل به فصل دنیای هری پاتر را باز میکند. یکی تمرین تنهایی و تحقیق است و آن یکی تمرین گفتوگو و لذت جمعی. مسیرش از جایی شروع شد که هیچکس آن را مسیر حساب نمیکرد. از نوجوانی درگیر هری پاتر شد، انگلیسی را با مقایسه کردن خبرهای ماگلنت و لیکی کالدرون یاد گرفت، اولین دوستهای غیرایرانیاش را در فرومها پیدا کرد و همانجا هم برای اولین بار کلمهی پادکست را شنید، با پاترکست و ماگلکست. جواب خانه و مدرسه به همهی اینها یک جمله بود: این نان و آب برایت نمیشود. جملهای که خودش امروز اینطور جوابش را میدهد: از آن مهندسی صنایعی که گرفتم کمتر پول درآوردم تا از هری پاتر. آرزوی برنامهسازی را از بچگی داشت و ده پانزده سال کنار گذاشته بودش، چون رسیدن به آن جایگاه از یک راه بیشتر نمیگذشت. تا اپیزود «برادران منندز» چنلبی که تکانش داد. بعد از آن یک نوت در گوشیاش ساخت با ده پانزده موضوع که هنوز هم روی گوشیاش هست. اولین تجربهاش «پشت هجده» بود در جام جهانی ۲۰۱۸، منتشرشده در یک ربات تلگرامی، که نه بازخوردی گرفت و نه خودش را راضی کرد. بعد بایوکست آمد با این منطق ساده که آدمهای مشهور هر کدام یک جامعهی هواداری دارند، و اولین بار که اپلیکیشن پادکست را باز کرد و کلمهی هری پاتر را سرچ کرد، لوموس از دل همان سرچ بیرون آمد. بخش کمگفتهشدهی داستان اما اقتصاد پروژههای فندوم یا هواداری است. خشایار و دوستانش تقریباً همهی راهها را امتحان کردهاند، از مرچندایز تا رویداد، و چیزی که بیشتر از همه جواب داده اکرانهای جمعی بوده؛ فیلمهایی که خیلیها قبلاً دیده بودند ولی برای دیدن دوبارهشان روی پرده و کنار هم آمدند، آنقدر که مجبور شدند اکرانهای چندباره بگذارند و باز سالن بزرگتر پیدا نکردند. حرف خشایار این است که این فضا در زبان فارسی تقریباً خالی مانده و تعجب میکند چرا کسی سراغش نمیرود. و بخش دیگر گفتوگو جایی است که او و حسین سر یک موضوع به توافق نمیرسند. خشایار ادمین گروهی چهارصد پانصد نفره از پادکسترهاست و هر بار که بحث تشکیلات و صنف و چهارچوب مطرح شده، مخالفت دیده است. نگرانیاش را هم پنهان نمیکند: هر نهادی، چه از بالا و چه از دل خودمان، ممکن است برای تازهواردها ورود را سخت کند، و خودش کسی است که اگر آن روزها ورود سخت بود شاید اصلاً وارد نمیشد. حسین از آن طرف میگوید بدون کار…
تیم «ناشتا»، جمعی نهنفره از سازندگان پادکست خبری روزانهای به همین نام، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ کیارش، ساینا، سید، چکاوک، مهدی، سارا، رضا، فریناز و رسول.ناشتا از جایی شروع شد که معمولاً پروژهها در آن تمام میشوند: از یک اکیپ دوستی. نه نفر که از سال نود و هشت با…
0
تیم «ناشتا»، جمعی نهنفره از سازندگان پادکست خبری روزانهای به همین نام، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ کیارش، ساینا، سید، چکاوک، مهدی، سارا، رضا، فریناز و رسول. ناشتا از جایی شروع شد که معمولاً پروژهها در آن تمام میشوند: از یک اکیپ دوستی. نه نفر که از سال نود و هشت با هم سفر و مهمانی رفته بودند و حالا دنبال بهانهای بودند برای یک کار مشترک. اول حرف از خریدن زمین در شمال بود، بعد قرار شد پادکست بزنند. چیزی که این جمع را از هزار جمع مشابه جدا میکند، اتفاقی است که روز اول افتاد. بهجای اینکه دور هم بنشینند و کار را با انرژی رفاقت جلو ببرند، نشستند و یک توافقنامه نوشتند و در نه نسخه امضا کردند. سهم هر کس، مالکیت معنوی، و حتی اینکه اگر روزی یکی خواست برود، تکلیف سهمش چه میشود. مهدی سر یکی از بندها زنگ زد و اعتراض کرد، بند شلتر و دوباره فرستاده شد. رفاقت سر جایش ماند و ساختار هم ساخته شد. بعد نوبت فرآیند بود. خودشان میگویند یک مشت مهندساند، و همان نگاه را روی تولید محتوا پیاده کردند. هر روز همه خبر جمع میکنند، خبرها با لایک و دیسلایک در گروه انتخاب میشوند، یک نفر آن روز سردبیر است و لحن نه نفر را یکدست میکند، دو نفر میخوانند و یکی تدوین میکند. سردبیر هر روز عوض میشود. حاصلش شش اپیزود در هفته است و یک اپیزود ویژهٔ شنبه که در آن اجازه دارند هر کاری دلشان میخواهد بکنند. در این مدت با تمام سختیهایی که در بیش از یک سال گذشته وجود داشته پروژه متوقف نشده است حتی ماههایی که به گفتهٔ خودشان همه ناامید بودند و کسی حوصلهٔ کار تیمی نداشت. رسول در سختترین روزها از اپیزودها کنار کشید و بچهها کاورش کردند و بعد خودش را رساند. فریناز روزهایی که خودش داغان بود، نمک جمع را نگه داشت. و بخش کمگفتهشدهٔ ماجرا اقتصاد آن است. ناشتا تا امروز آوردهای داشته و هیچکدام یک ریال برنداشتهاند. همهاش نگه داشته شده برای پلن بعدی. همه شغل اول دیگری دارند و همه، بدون استثنا، میگویند میخواهند روزی ناشتا شغل اولشان باشد. کیارش پلن سال بعد را بیتعارف میگوید: بزرگترین پادکست فارسی شدن. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه تیم ناشتا باشید تا از تبدیل شدن یک گروه دوستی به یک تیم حرفهای، از نوشتن توافقنامه بین رفقا، از طراحی فرآیندی که شش روز در هفته خروجی میدهد، از چرخاندن چهار میکروفن بین نه نفر در تهران، و از اینکه خلاقیت کجا اتفاق میافتد گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب تیم «ناشتا» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و…
آقای «رامیار منوچهرزاده»، عکاس، کیوریتور، فعال فرهنگی هنری و کارگردان و تهیهکنندهی پادکستهای «رادیونیست»، «ویکیپز» و «رادیوکامرس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛رامیار منوچهرزاده از معدود کسانی است که یک پروژهی فرهنگی را همزمان از سه جای مختلف دیده است: از پشت دوربین بهعنوان هنرمند، از پشت میز بهعنوان تهیهکننده، و از…
0
آقای «رامیار منوچهرزاده»، عکاس، کیوریتور، فعال فرهنگی هنری و کارگردان و تهیهکنندهی پادکستهای «رادیونیست»، «ویکیپز» و «رادیوکامرس»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ رامیار منوچهرزاده از معدود کسانی است که یک پروژهی فرهنگی را همزمان از سه جای مختلف دیده است: از پشت دوربین بهعنوان هنرمند، از پشت میز بهعنوان تهیهکننده، و از پشت میز مذاکره بهعنوان کسی که باید پول این پروژه را جور کند. در مسیرش از سنندج به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رسید، در دههی هشتاد با علی ناجیان به عکاسی استیج و خلق برند هنری «علی رامیار» رسید و بعد به سهگانهی ولیعصر، شریعتی و انقلاب؛ سه پروژهی چهارساله با نزدیک به هشتاد نفر که در آنها شهر را مثل یک آرشیو زنده ورق زدند. همان سالها هم به عوان یک مدرس سر کلاس میرفت و هنوز هم هفتهای یک روز این کار را میکند. «رادیونیست» دقیقاً از دل همین ورق زدن بیرون آمد. آبان ۱۳۹۸ با اپیزود کابارهی میامی شروع شد؛ بیست و هشت دقیقهای که هیچکس حاضر نبود برایش مصاحبه بدهد. اما چیزی که رادیونیست را از پادکستهای آن دوره جدا کرد، همین سرسختی بود: به جای آنکه یک روایت خطی از A به B ساخته شود، برای هر اپیزود تا پانزده مصاحبه انجام میشود و تحریفها و تناقضهای تاریخ شفاهی کنار هم مینشینند. رامیار همین کار را سالها قبل در پایاننامهی کارشناسی ارشدش کرده بود؛ نشستن پای حرف بهمن جلالی و یحیی دهقانپور و مهران مهاجر و تبدیل کردن تاریخ عکاسی ایران به یک روایت دویست و پنجاه صفحهای. اما بخش کمگفتهشدهی داستان جای دیگری است. رادیونیست اولین پروژهی پادکست فارسی بود که مالکیت معنویاش را یک مجموعهی تجاری خرید و شش سال تمامقد پایش ایستاد. و وقتی آن مجموعه صادقانه گفت دیگر نمیتواند ادامه بدهد، رامیار نقشی را بازی کرد که خودش اسمش را میگذارد «دولت انتقالی»؛ نشستن بین فروشنده و خریدار، قیمتگذاری یک آیپی که هیچ فرمولی برایش وجود نداشت، و انتقال مالکیت بدون آنکه حتی یک اپیزود دیر منتشر شود یا مخاطب چیزی بفهمد. پشت این آرامش، یک تعهد سنگین ایستاده است. رامیار خودش را وکیل سه گروه میداند: مالکان، آن پنجاه شصت نفری که هویت حرفهایشان به این پروژه گره خورده، و شنوندهای که هفت سال است ماهی دو بار منتظر میماند. جملهای که در این گفتوگو چند بار برمیگردد سراغش همین است: من رادیونیست نیستم، رادیونیست مال من نیست. و نکتهی کمیاب دربارهی رامیار، سخاوتش در باز کردن همین سازوکار است. او به همراه حسین در این گفتوگو مرز اسپانسرشیپ و پارتنرشیپ را باز میکند، توضیح میدهد چرا معرفی مستقیم بعد از هفت سال دیگر جواب نمیدهد، و چرا به قول خودش اسپانسر گاو شیرده نیست که فقط بدوشیاش. حرفش این است که تا وقتی پادکست فارسی پروژهای دلی و شخصی بماند و به…
آقای «سامان دادمندیان»، سازنده و میزبان پادکست «آدمیزاد»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» است؛فرض کنید کسی بخواهد پادکستی بسازد که هیچکدام از قواعد رشد را رعایت نکند. نه مهمان مشهوری داشته باشد، نه میزبان چهرهای که بشود رویش حساب کرد، نه حتی تصویری از مهمانها. آدمهای معمولی بنشینند و دو ساعت از…
0
آقای «سامان دادمندیان»، سازنده و میزبان پادکست «آدمیزاد»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» است؛ فرض کنید کسی بخواهد پادکستی بسازد که هیچکدام از قواعد رشد را رعایت نکند. نه مهمان مشهوری داشته باشد، نه میزبان چهرهای که بشود رویش حساب کرد، نه حتی تصویری از مهمانها. آدمهای معمولی بنشینند و دو ساعت از تلخترین بخشهای زندگیشان بگویند. طبق هر منطق آشنایی، این کار نباید جواب بدهد. اما آدمیزاد از اردیبهشت پارسال در حالی که دو جنگ، دی ماه و ماهها قطعی اینترنت را تجربه کردهایم با بیست اپیزود، نزدیک به دو میلیون بار شنیده شد. سوال اصلی اینجاست که چطور این اتفاق رقم خورده است. سامان میگوید چیزی به اسم الگوریتم شبکههای اجتماعی وجود ندارد؛ آنچه هست الگوریتم آدمهاست. پنجاه سال پیش روزنامه بود، بعد تلویزیون و رادیو آمد و حالا شبکههای اجتماعی؛ ابزار عوض شده اما آنطرف ماجرا همچنان همان انسان نشسته با همان کمبودها و همان انگیزههای پنهان. کسی که این را بفهمد لازم نیست دنبال ساختار و هوک و فرمول وایرال شدن بگردد. اما این حرف یک سایهی تاریک هم دارد. اگر بشود دقیقاً فهمید چه چیزی آدمها را تکان میدهد، همان دانش را میشود برای فروش بیمهی عمر با ترساندن، یا فروش لباس زیر با دست گذاشتن روی حقارت آدمها هم به کار برد. سامان هر دو سر این طیف را از نزدیک میشناسد؛ هم کسی که برای برندها محتوایی با دهها میلیون بازدید میسازد، هم کسی که پای روایت خشونت خانگی و اعتیاد نشسته. سؤال ما همین بود: مرز کجاست؟ و او مرزی دارد که سر آن ایستاده، حتی وقتی میداند پشت آن مرز داستانهایی هست که پادکستش را میترکاند. پشت اینها یک باور سادهتر هم هست. اسم پادکست قرار بود «کنتراست» باشد، چون زندگی نه سیاه است نه سفید. آن که بد شروع میکند و خوب تمام میشود آدمیزاد است، آن که خوب شروع میکند و بد تمام میشود هم آدمیزاد است، و آن که از اول تا آخر بد میماند هم. برخلاف روایتهای آشنای موفقیت، اینجا هیچکس قول پایان خوش نداده. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» کوزی کرنر است، همراه سامان دادمندیان باشید تا دربارهی دلایل استقبال از آدمیزاد، شناخت پرسونای مخاطب و انگیزههای پنهان پشت هر واکنش، رساندن مخاطب از اینستاگرام به پادکست، پیدا کردن و انتخاب مهمانها و صحتسنجی روایتها، تابوهایی که نمیشود سراغشان رفت، نقش کیفیت فنی در موفقیت یک کار و نسبت هنر و مارکتینگ گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «سامان دادمندیان» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید: https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See…
خانم «مرضیه صادقی» و آقای «امین اردانی»، تهیهکنندگان و راویان پادکستهای «فیکشن» و «قصهگو»، مهمانان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛مرضیه صادقی و امین اردانی را با دو صدا میشناسیم که کنار هم قصه تعریف میکنند؛ یکی در «فیکشن» که هفت سال است سراغ اتفاقهای واقعیِ باورنکردنی میرود، و یکی در «قصهگو» که…
0
خانم «مرضیه صادقی» و آقای «امین اردانی»، تهیهکنندگان و راویان پادکستهای «فیکشن» و «قصهگو»، مهمانان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ مرضیه صادقی و امین اردانی را با دو صدا میشناسیم که کنار هم قصه تعریف میکنند؛ یکی در «فیکشن» که هفت سال است سراغ اتفاقهای واقعیِ باورنکردنی میرود، و یکی در «قصهگو» که متنهای کهن ادبیات فارسی و اساطیر جهان را دوباره شنیدنی کرده است. اما نکتهی جالب اینجاست که این همکاری از یک توییت شروع شد. سال ۱۳۹۸، مرضیه که ادبیات داستانی خوانده بود جلسهی نقد داستان برگزار کرد و امین که مهندس نرمافزار بود و از روزمرگی خسته، پوستر جلسه را در توییتر دید و رفت. آن روز میان بحثی دربارهی جریان سیال ذهن نشست، چیزی نفهمید، و بیسروصدا بیرون آمد. فردایش مرضیه در توییتر پرسید آن آقایی که کنارم نشسته بودی که بودی؟ پاسخ آن توییت، امروز دو پادکست و بیش از سیصد اپیزود است. مسیرشان هم مثل هر مسیر مستقلی، پر از آزمون و خطا بوده است. از ضبط اپیزود اول در یک استودیوی مذهبی در سیدخندان گرفته تا ساختن یک باکس چوبی آکوستیک در خانه و خریدن تجهیزات با وام ازدواج. جایی در میانهی همهی اینها فهمیدند که میشود روی این کار حساب کرد؛ و هر دو کارمندی را رها کردند تا تماموقت پای تولید محتوا بایستند. قرارداد اولیهی «فیکشن» ساده بود: سراغ اتفاقهایی برویم که در منطق آدم جا نمیشوند. همین اسمش را ساخت. بعدها مسیرش به تروکرایم یا داستانهای جنایی واقعی رسید، اما آن نگاه اولیه ماند؛ روایت آدمهایی که کارشان با هیچ علت و معلولی توضیح داده نمیشود. «قصهگو» اما از یک حسرت متولد شد. مرضیه همیشه دلش میخواست کاری در حوزهی تحصیلش بکند و «فیکشن» این فرصت را نمیداد. حالا در «قصهگو» متن کلاسیک را کامل میخواند، خلاصه و روایت میکند؛ از شاهنامه و لیلی و مجنون تا منظومههای کمشنیدهای مثل ویس و رامین. کاری سختتر از «فیکشن»، اما به گفتهی خودش با ارزش معنوی بیشتر. شاید بشود گفت وجه مشترک هر دو پروژه، همان کد اخلاقی روشنی است که برای خودشان تعریف کردهاند؛ نه شبهعلم، نه خرافه، نه محتوای جنسیتزده و نژادپرستانه، و نه سوار شدن بر ترندهای روز و احساسات مخاطب. و در کنارش، تعهدی که به آن میبالند: از روز اول تا امروز، حتی یک دقیقه در انتشار اپیزودهایشان تأخیر نداشتهاند. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه مرضیه صادقی و امین اردانی باشید تا از شکلگیری «فیکشن» و «قصهگو»، فرآیند نوشتن و تولید، استراتژی رشد در پلتفرمهای مختلف، اقتصاد پادکست مستقل و تجربهی زندگی و کار کنار هم گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «مرضیه صادقی»، «امین اردانی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم…
آقای «حسام مقدم»، وکیل دادگستری، کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی و راوی پادکست جنایی «بازگویی»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛حسام مقدم از معدود کسانی است که جنایت را از سه پنجرهی متفاوت تماشا کرده است: سالها بهعنوان خبرنگار جنایی ایسنا پای ثابت دادسراها و صحنههای جرم بود، بعدها دبیر بخش…
1
آقای «حسام مقدم»، وکیل دادگستری، کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسی و راوی پادکست جنایی «بازگویی»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ حسام مقدم از معدود کسانی است که جنایت را از سه پنجرهی متفاوت تماشا کرده است: سالها بهعنوان خبرنگار جنایی ایسنا پای ثابت دادسراها و صحنههای جرم بود، بعدها دبیر بخش حقوقی و سردبیر تحریریهی شبکههای اجتماعی همان خبرگزاری شد، و در تمام این سالها حقوق خواند و ردای وکالت پوشید. «بازگویی» که از سال ۱۴۰۳ آغاز شد، محل تلاقی همین سه پنجره است؛ پادکستی که خیلی زود پادکست برتر دومین رویداد ملی پادکست فارسی در حوزهی سرگرمی و اطلاعات عمومی شد. «بازگویی» روایت مستند جنایتهای مشهور ایران است؛ از شهلا جاهد و بیجه تا خفاش شب و خانهی وحشت. اما آنچه آن را از روایت صرف روزنامهای جدا میکند، عمقی است که راویاش به دنبال آن است. حسام در هر پرونده تلاش میکند چندصدایی حاکم باشد و صدای همهی آدمهای دخیل در ماجرا شنیده شود؛ بهخصوص آنها که هیچوقت تریبونی نداشتهاند. به قول خودش، در یک جنایت پلیس حرف میزند، قاضی حرف میزند، حتی متهم فرصت حرف زدن دارد؛ اما قربانی که زیر خاک رفته، هیچوقت وقت دفاع نداشته است. قاعدهای که او روز اول برای خودش گذاشت، ساده اما دشوار است: «تو راوی هستی، نه قاضی.» برای همین در روایتهایش نه صفتی به مجرم میچسباند و نه اشک مخاطب را هدف میگیرد. در عوض با نگاه جرمشناسانه سراغ ریشهها میرود؛ اینکه در ذهن مرتکب چه گذشته، بزهدیده که بوده و آدمهای یک پرونده، سالها بعد از جنایت، به کجا رسیدهاند. همین نگاه ریشهای است که روایتهایش را از قضاوت دور و به همدلی نزدیک میکند. حسام باور دارد اگر شرایط زندگیاش طور دیگری رقم خورده بود، شاید امروز خودش جای یکی از همین متهمها نشسته بود. شاید برای همین است که وقتی سراغ بازماندگان میرود، پیش از هر چیز به آنها حق میدهد که حرف نزنند؛ و وقتی حرف میزنند، خودش را جایشان میگذارد. نکتهی کمیاب دربارهی حسام، سخاوت اوست. برخلاف بسیاری که روش کارشان را «اسرار حرفهای» میدانند، او در این گفتوگو مسیر تحقیقش را قدمبهقدم باز میکند؛ به این امید که کسی از راه برسد و تروکرایم ایرانی بهتری بسازد. به قول خودش، بخل داشتن در این قضیه ارزشی ندارد. اما پشت این روایتهای آرام و بیطرف، کاری پرتنش نهفته است: راه رفتن روی لبهی باریک آگاهیبخشی بدون آموزش جرم، و باز کردن زخمهایی که صاحبانشان سالها تلاش کردهاند بسته بماند. حسام در این گفتوگو از همین پشتصحنه میگوید؛ از فرآیند شکار مستندات و آرشیوها، از هنر پیدا کردن آدمهایی که هیچکس سراغشان نرفته، و از پروندههایی که هنوز رهایش نکردهاند؛ از جمله تماس تلفنی شهلا جاهد با او، مدتی پیش از اجرای حکم. در این قسمت از کوزی کرنر که…
آقای «علیرضا بنیجانی» تهیهکننده، پژوهشگر، مترجم و راوی پادکست تاریخی «پاراگراف»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛علیرضا بنیجانی را بیشتر از هر چیز با صدایی میشناسیم که تاریخ را از دل کتابهای تاریخی بیرون کشیده و به قصههایی شنیدنی تبدیل کرده است. اما نکتهی جالب اینجاست که «پاراگراف»، یکی از شناختهشدهترین پادکستهای…
0
آقای «علیرضا بنیجانی» تهیهکننده، پژوهشگر، مترجم و راوی پادکست تاریخی «پاراگراف»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ علیرضا بنیجانی را بیشتر از هر چیز با صدایی میشناسیم که تاریخ را از دل کتابهای تاریخی بیرون کشیده و به قصههایی شنیدنی تبدیل کرده است. اما نکتهی جالب اینجاست که «پاراگراف»، یکی از شناختهشدهترین پادکستهای تاریخ به زبان فارسی، به قول خودش حاصل این بود که او تاریخ را دوست نداشت. آنچه علیرضا دوست نداشت، تاریخ خشک کلاسها و فهرست بلند تاریخها و اسامی بود و آنچه بعدها پیدا کرد، تاریخ به شکل قصه بود. قصهای که مثل رمان و فیلم میتواند آدم را به تأمل وادارد و پرسشهایی دربارهی انسان، جامعه و امروز پیش رویش بگذارد. مسیر او به پادکست پر از آزمون و خطا بوده است. از فیلمسازی آماتور با دوربین خانگی و تئاتر دانشجویی گرفته تا روزنامهنگاری، ترجمهی کتاب و تدوین. جایی در میانهی همهی این تجربهها بود که فهمید آنچه واقعاً برایش جذابیت دارد، خود رسانه است؛ اینکه بتوانی از یک مجرا چیزی را به گوش مخاطبت برسانی. پادکست، مدیومی که با شنیدن اولین قصههای صوتی فارسی کشفش کرد، همان مجرایی شد که همهی این علاقهها را یکجا در خود جای داد. در «پاراگراف»، بنیجانی روایتش را نه بر یک کتاب، بلکه بر پژوهش در منابع متعدد بنا میکند. منابع را کنار هم میگذارد، روایتها را میسنجد و از دل آنها قصهی خودش را بیرون میکشد. برای او تاریخ مجموعهای از حقایق قطعی نیست؛ میدان جنگ روایتهاست و هر مورخ راویای است که از نقطهای مشخص به گذشته نگاه میکند. شاید به همین دلیل است که با آنکه سراغ ساختن اپیزودهایی از تاریخ ایران نمیرود، معتقد است تمام اپیزودهایش دربارهی ایران است. چون از اینجا و اکنون، و با دغدغههای امروز خودش، به گذشتهی جهان نگاه میکند. شاید بشود گفت وجه مشترک تمام کارهای علیرضا بنیجانی، از ترجمه و پژوهش تا ساخت «پاراگراف»، همین کنجکاوی سیریناپذیر است. همان چیزی که خودش به شوخی «سندروم علاقهی بیقرار» مینامد؛ میلی به اینکه هر چیز جذابی را از نزدیک تجربه کند و ببیند خودش در آن چگونه است. در این قسمت از کوزی کرنر که بخشی از پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» است، همراه علیرضا بنیجانی باشید تا از قصهگویی با تاریخ، فرآیند پژوهش و روایتسازی در «پاراگراف»، فراز و فرودهای مسیر پادکستسازی و آیندهی صنعت پادکست فارسی گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «علیرضا بنیجانی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید: https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آقای «امین متین» نویسنده، کارگردان، داستانپرداز و خالق پادکست داستانی «ساعت صفر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛امین متین را شاید بیشتر از هر چیز با قصههایی بشناسیم که مرز میان واقعیت و خیال را کمی جابهجا میکنند؛ قصههایی که از دل زندگی روزمره آغاز میشوند، اما تنها با یک تغییر کوچک…
0
آقای «امین متین» نویسنده، کارگردان، داستانپرداز و خالق پادکست داستانی «ساعت صفر»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ امین متین را شاید بیشتر از هر چیز با قصههایی بشناسیم که مرز میان واقعیت و خیال را کمی جابهجا میکنند؛ قصههایی که از دل زندگی روزمره آغاز میشوند، اما تنها با یک تغییر کوچک در قواعد جهان، مخاطب را به سفری میبرند که پایانش قابل پیشبینی نیست. او از دل تئاتر و سینما به دنیای پادکست رسید؛ جایی که فهمید برای ساختن یک جهان داستانی، همیشه به دوربین، لوکیشن و گروهی بزرگ نیاز نیست. گاهی صدا، موسیقی و تخیل مخاطب، از هر تصویر واقعی قدرتمندتر عمل میکنند. نتیجه این نگاه، «ساعت صفر» شد؛ اثری که بیش از آنکه یک پادکست معمولی باشد، تجربهای از یک روایت سینمایی است که تنها با صدا ساخته میشود. جالب اینجاست که علاقهی امین متین به قصه، محدود به ژانر خاصی نیست. او از داستانهایی حرف میزند که فقط یک عنصر غیرعادی را وارد دنیایی کاملاً واقعی میکنند؛ تغییری کوچک که کافی است همهچیز را زیر سؤال ببرد. شاید به همین دلیل، در آثارش، سفر در زمان یا عناصر علمیتخیلی، بیش از آنکه هدف باشند، ابزاری برای پرداختن به پرسشهایی درباره انتخاب، سرنوشت، هویت و مسئولیت انساناند. او در سالهایی که «ساعت صفر» را ساخته، نشان داده که قصهگویی فقط به نوشتن یک داستان خوب محدود نمیشود؛ بلکه از ریتم روایت، طراحی صدا، سکوت، موسیقی و حتی اعتماد به تخیل شنونده شکل میگیرد. برای او، مخاطب فقط شنونده نیست، بلکه بخشی از فرآیند ساختن جهان داستان است. شاید بشود گفت وجه مشترک تمام کارهای امین متین، از نویسندگی و کارگردانی تا ساخت «ساعت صفر»، همین باور به قدرت قصه است؛ اینکه اگر داستانی برای گفتن داری، باید آن را با زبانی روایت کنی که خودت به آن ایمان داری، نه صرفاً زبانی که بیشتر دیده یا شنیده میشود. در این قسمت از کوزی کرنر، همراه امین متین باشید تا از جهان قصهها، مرز میان سینما و پادکست، خلق دنیاهای خیالی و مسیری که «ساعت صفر» را به یکی از مهمترین پروژههای داستانی صوتی فارسی تبدیل کرده است، گفتوگو کنیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «امین متین» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید: https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آقای «عباس سیدین» نویسنده، مترجم و پادکستر، از پادکستهای «پرسه» و «بیپلاس» مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛عباس سیدین را شاید بیشتر از هر جای دیگری با صدایش بشناسیم؛ صدایی که از دل کتابها و پرسشهایی که خودش هم پاسخشان را نمیداند بیرون میآید. او نام پادکستش را «پرسه» گذاشته، و این کلمه…
1
آقای «عباس سیدین» نویسنده، مترجم و پادکستر، از پادکستهای «پرسه» و «بیپلاس» مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ عباس سیدین را شاید بیشتر از هر جای دیگری با صدایش بشناسیم؛ صدایی که از دل کتابها و پرسشهایی که خودش هم پاسخشان را نمیداند بیرون میآید. او نام پادکستش را «پرسه» گذاشته، و این کلمه بهخوبی نشان میدهد کارش چیست: نه سخنرانی از موضعی از پیش تعیینشده، بلکه گشتوگذاری کنجکاو در میان کتابها و ایدهها، با این باور که هر پاسخ، در واقع دریست بهسوی چند پرسش تازهتر. جالب اینجاست که سیدین از دل موسیقی به این مسیر رسیده؛ او کارشناسی ارشد نوازندگی موسیقی ایرانی را از دانشگاه تهران گرفته، رشتهای که ظاهرا ربطی به علم، فلسفه و روانشناسی که امروز محور کارش شده ندارد. اما شاید همین پیشینهی موسیقایی به گوش او آموخته که چطور در میان انبوهی از منابع و کتابها، ریتم یک روایت را پیدا کند و آن را به زبانی ساده و صمیمی برای مخاطب فارسیزبان بازگو کند. او همزمان با اجرا و تولید، مترجم هم هست؛ کاری که در نگاه اول ساکتتر و کمسروصداتر از پادکست به نظر میرسد، اما از جنس همان کنجکاوی است. ترجمهی کتابهایی مثل «عقل در برابر جنون» و «محتوم»، و کارهایی که هنوز در راهند، از داروین تا مککارتی، نشان میدهد سیدین ترجمه را هم نوعی پرسه میداند؛ پرسهای در ذهن نویسندهای دیگر، برای آنکه حاصلش را به زبان خودمان برگرداند. شاید بشود گفت وجه مشترک تمام کارهای سیدین، از نوشتن پادکست «بیپلاس» تا ساختن «پرسه» و ترجمهی کتاب، همین یک چیز است: اعتقاد به اینکه فهمیدن، مقصد نیست، مسیر است. و او سالهاست این مسیر را با صدای خودش برای دیگران هم روایت میکند. در این قسمت از کوزی کرنر، همراه عباس سیدین باشید تا از دل موسیقی، کتاب و ترجمه به یک پرسهی مشترک برسیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «عباس سیدین» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید: https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قسمت صفر پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» از پادکست تصویری کوزی کرنر با حضور حسین نصیری منتشر شد؛پروندهای که آغاز مسیری تازه است برای بررسی و تحلیل دنیای پادکستهای فارسی.در این اپیزود، حسین نصیری از شکلگیری این پرونده و دلایل اهمیت جریان پادکست فارسی میگوید؛اگر به ساخت پادکست علاقهمندید، این اپیزود نقطهی شروع شماست.امیدواریم لذت ببرید…
0
قسمت صفر پروندهی ویژهی «پادکست فارسی» از پادکست تصویری کوزی کرنر با حضور حسین نصیری منتشر شد؛ پروندهای که آغاز مسیری تازه است برای بررسی و تحلیل دنیای پادکستهای فارسی. در این اپیزود، حسین نصیری از شکلگیری این پرونده و دلایل اهمیت جریان پادکست فارسی میگوید؛ اگر به ساخت پادکست علاقهمندید، این اپیزود نقطهی شروع شماست. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و تماشای این گفتگوی جذاب بنشینید. پروژهی جدید کوزی کرنر، پادکست روانشناسی روزانهی «دیلی مود» رو دنبال کنید: https://castbox.fm/vc/7432914 Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
خانم «ترلان پروانه» بازیگر سینما و تلویزیون، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ترلان پروانه بیستوهشت سال دارد و بیستوپنج سال است که کار میکند. این جمله را باید دو بار خواند تا سنگینیاش را حس کرد؛ او پیش از آنکه خواندن و نوشتن بیاموزد، دیالوگ حفظ میکرد. پیش از آنکه بداند کلمهها را…
2
خانم «ترلان پروانه» بازیگر سینما و تلویزیون، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ ترلان پروانه بیستوهشت سال دارد و بیستوپنج سال است که کار میکند. این جمله را باید دو بار خواند تا سنگینیاش را حس کرد؛ او پیش از آنکه خواندن و نوشتن بیاموزد، دیالوگ حفظ میکرد. پیش از آنکه بداند کلمهها را چطور روی کاغذ مینویسند، یاد گرفته بود آنها را چطور باید جلوی دوربین زندگی کرد. سهساله بود که برای اولین بار جلوی دوربین ایستاد، و از همان لحظه، کودکیاش با چیزی گره خورد که بیشتر آدمها در بزرگسالی هم فرصت تجربهاش را پیدا نمیکنند: دیده شدن. اما دیده شدن، برای یک کودک، شمشیری دولبه است. وقتی ترلان به مدرسه رفت، همکلاسیهایش قبل از آنکه او خودش را معرفی کند، میشناختندش. او هرگز آن تجربهی ساده و معمولی را نداشت که بچهای ناشناس باشد در حیاط مدرسه؛ بچهای که میتواند اشتباه کند، بیفتد، بلند شود، بیآنکه کسی نگاهش کند. دوران کودکی او همیشه یک تماشاگر اضافه داشت. و نوجوانی، که برای همهی ما پر از خطا و آزمون در خلوت است، برای او در برابر چشم یک جامعه گذشت. در همان سالهایی که همسالانش پشت درهای بستهی اتاقهایشان هویتشان را جستوجو میکردند، ترلان ستارهای بود که هر حرکتش دیده، تفسیر و قضاوت میشد. اولین حواشی بزرگ زندگیاش زمانی سراغش آمدند که هنوز داشت یاد میگرفت خودش کیست. او مجبور بود همزمان دو کار دشوار را انجام دهد: بزرگ شدن، و بزرگ شدن در مقابل چشم دیگران. با این همه، آنچه در مسیر ترلان پروانه بیش از هر چیز به چشم میآید، دوام آوردن است. کودکان بازیگر بسیاری آمدهاند و در همان کودکی ماندهاند؛ اما او از دل آن کودک جلوی دوربین، نوجوانی ساخت که ایستاد، و از دل آن نوجوان، بازیگری که امروز با کولهباری از تجربهای که سنوسالش را به چالش میکشد، هنوز کار میکند. برندهی پروانهی زرین بهترین بازیگر در جشنوارهی فیلم کودک و نوجوان شد، در بیش از شصت اثر سینمایی، تلویزیونی و نمایش خانگی نقش آفرید، و مهمتر از همه، توانست از دل حرفهای که کودکیاش را از او گرفته بود، هویتی برای بزرگسالیاش بسازد. شاید داستان ترلان پروانه، بیش از آنکه داستان یک بازیگر باشد، داستان دخترکیست که هیچوقت فرصت نکرد تماشاگر باشد؛ چون همیشه روی صحنه بود. و حالا، پس از بیستوپنج سال، آمده تا برای یک بار هم که شده، از آنسوی دوربین به مسیر خودش نگاه کند. در این قسمت از کوزی کرنر، همراه ترلان پروانه باشید تا با هم به کودکیای برگردیم که جلوی دوربین گذشت و به آدمی برسیم که از دل آن بیرون آمد. این شما و این گفتوگوی جذاب «ترلان پروانه» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و…
آقای «رضا دریاکناری» هنرمند عکاس، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛رضا دریاکناری کار خود را از دل واقعیت آغاز کرد؛ روزگاری عکاس مستند بود، کسی که دوربینش را رو به جهان همانطور که هست میگرفت و چیزی به آن نمیافزود. اما مستند برای او هرگز نقطهی پایان نبود، مسیری بود که مدام…
1
آقای «رضا دریاکناری» هنرمند عکاس، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ رضا دریاکناری کار خود را از دل واقعیت آغاز کرد؛ روزگاری عکاس مستند بود، کسی که دوربینش را رو به جهان همانطور که هست میگرفت و چیزی به آن نمیافزود. اما مستند برای او هرگز نقطهی پایان نبود، مسیری بود که مدام او را جابهجا میکرد؛ از مستند انسانی به مستند معماری، و از آنجا به پرسشی که مسیر بعدیاش را رقم زد: اگر آدم را از بستر آشنایش بیرون بکشیم و در دل یک فضای متروک و غریب بگذاریم، چه اتفاقی برای تصویر میافتد؟ از همین پرسش بود که بازی جدیتر شد. نور و سایه به کار او راه یافتند، تکنیکهایی مثل دابل اکسپوژر آمدند، و کمکم مستند جای خود را به پرتره داد؛ پرترهای که هیچگاه بیحرکت نماند. گریم اضافه شد، بعد کلاه و لباس، بعد اکسسوار، تا اینکه در جهشی بزرگتر دیگر تنها سوژه نبود که ساخته میشد؛ کل صحنه بود که طراحی میشد. هر عنصری در قاب، از پارچهای که روی یک شانه افتاده تا شیئی که در گوشهی میز نشسته، دیگر تصادفی نبود؛ همهچیز نوشته میشد، مثل کلماتی که کنار هم یک جمله میسازند. اینجا بود که او به آنچه امروز «عکاسی استیجد - عکاسی صحنهآراییشده» مینامدش رسید؛ جایی که هر مهارتی که در طول سالها آموخته، از نورپردازی مستند تا صحنهآرایی پرتره، در خدمت روایت یک داستان کامل قرار میگیرد. عکس دیگر لحظهای ثبتشده نیست، بلکه صحنهایست از یک نمایش که پیش از کلیک دوربین، در ذهن او بهطور کامل اجرا شده. کاراکترها شخصیت دارند، فضا تاریخ دارد، و هر جزئیات کوچک بخشی از یک جهان بزرگتر است که او آن را میسازد تا بعد بتواند از آن عکس بگیرد. در همین مسیر بود که دریاکناری به ریشههای خودش بازگشت. عناصر ایرانی، از یادگارهای دورهی قجر تا شمایلها و اسطورههای بومی، آگاهانه وارد جهان تصویری او شدند؛ نه بهعنوان تزئین، بلکه بهعنوان زبان. نتیجهی این نگاه، جهانیست که همزمان آشنا و غریب است؛ فضایی که رگههایی از نقاشیهای قرونوسطایی و باروک در آن دیده میشود، اما ریشه در خاک ایران دارد. شاید به همین دلیل است که او ترجیح میدهد بعضی از این آثار را روی بوم چاپ کند؛ گویی میخواهد یادآوری کند که مرز میان عکاسی و نقاشی هم، مثل هر مرز دیگری در کار او، ثابت نیست. موسیقی و سینما دو همراه همیشگی این مسیر بودهاند؛ نه بهعنوان الهام گذرا، بلکه بهعنوان زبانی که به او یاد داده چطور یک قاب ساکن هم میتواند ریتم داشته باشد، هم میتواند روایت کند. برای دریاکناری، عکاسی هیچگاه توقف در یک ژانر نبوده؛ بلکه مسیریست از ثبت واقعیت تا ساختن جهانی تازه از دل آن. در این قسمت از کوزی کرنر با رضا دریاکناری دربارهی همین مسیر طولانی از عکاسی مستند…
آقای «علی بهمنی» هنرمند، طراح و مدرس شناختهشدهی هنر اوریگامی، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛علی بهمنی هنرمندیست که جهان خود را از دل سادهترین مادهی ممکن میسازد: یک ورق صاف. او بیآنکه چیزی به کاغذ بیفزاید یا چیزی از آن کم کند، تنها با تازدن، آن را به فرم، حجم و…
0
آقای «علی بهمنی» هنرمند، طراح و مدرس شناختهشدهی هنر اوریگامی، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ علی بهمنی هنرمندیست که جهان خود را از دل سادهترین مادهی ممکن میسازد: یک ورق صاف. او بیآنکه چیزی به کاغذ بیفزاید یا چیزی از آن کم کند، تنها با تازدن، آن را به فرم، حجم و معنا تبدیل میکند؛ گویی هر تا، تصمیمیست میان آنچه هست و آنچه میتواند باشد. «اوریگامی» برای بهمنی نه یک سرگرمی، بلکه نتیجهی یک مسیر طولانیست؛ مسیری که از ژاپن، سرزمین مادری این هنر، شکل گرفت، از دل ریاضیات عبور کرد و در نهایت به جایی رسید که در آن هندسه و احساس، نظم و زیبایی، در یک نقطه به هم میرسند. او که تحصیلکردهی ریاضیات و مطالعات موزه است، اوریگامی را همزمان بهمثابهی علم و هنر میبیند و سالهاست هر دو وجه آن را تدریس میکند. فلسفهی کار بهمنی ریشه در مفهوم تبدیل دارد؛ این باور که میتوان از یک سطح بیشکل، چیزی زنده و پیچیده آفرید، بیآنکه به برش یا چسب نیازی باشد. برای او، تازدن نوعی گفتوگو با ماده است؛ گفتوگویی صبورانه که در آن کاغذ و گاهی فلز مرزهای خود را آشکار میکند. شاید همین نگاه است که بهمنی را از کاغذ فراتر برده. او در پروژهی «Mirrorigami» دست به تازدن ورقهای فلزی برده و از شکنندگی و درخشش آینهکاری ایرانی الهام گرفته است؛ تلاشی برای آنکه یک سنت کهن را در زبان معاصر اوریگامی از نو روایت کند. اینجاست که ریشههای ایرانی او با تربیت ژاپنی این هنر گره میخورند و چیزی تازه میسازند. بهمنی بارها مرزهای این هنر را جابهجا کرده؛ از کاغذ ظریف تا فلز سخت، از طرحهای منتشرشده در کتابها و کنوانسیونهای بینالمللی تا آثاری که در ژاپن، قطر، ایران و امارات به نمایش درآمدهاند. مجموعهی «Patterns & Shadows» او در سال ۲۰۲۲ برندهی جایزهی جشنوارهی هنرهای الفطیم شد. در کنار خلق اثر، بهمنی خود را وقف آموزش هم کرده است؛ از تدریس وجه علمی و هنری اوریگامی در دانشگاهها و مدارس گرفته تا کارگاههای جهانی آنلاین. او در عین حال در دنیای طراحی دیجیتال، رابط کاربری، تجربهی کاربری و موشن نیز فعال است؛ گویی همان منطق تا و فرم را به فضایی دیگر منتقل میکند. برای بهمنی، اوریگامی بیش از آنکه دربارهی کاغذ باشد، دربارهی امکان است؛ اینکه چطور میتوان از سادهترین چیزها پیچیدهترین فرمها را بیرون کشید و چطور یک خط تا میتواند مرز میان ریاضیات و شعر را محو کند. شاید به همین دلیل است که کار او، بیش از آنکه صرفاً مجموعهای از فرمها باشد، دعوتیست به دیدن دوبارهی چیزهایی که فکر میکردیم میشناسیم. این شما و این گفتوگوی جذاب «علی بهمنی» و «حسین نصیری» در کوزی کرنر. امیدواریم لذت ببرید و خلاقتر شوید. از شما دعوت میکنیم تا به پای شنیدن و…
خانم «سارا شاهرخی»، کارآفرین اجتماعی، بنیانگذار و مدیر سازمان مردمنهاد «ایفا»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛او مسیر حرفهای خود در این حوزه را از دل فعالیتهای داوطلبانه و خیریه آغاز کرد؛ جایی که از نزدیک با چهرهی سنتی مبارزه با فقر روبهرو شد؛ چهرهای که در آن، کمکها بیشتر بر تأمین…
0
خانم «سارا شاهرخی»، کارآفرین اجتماعی، بنیانگذار و مدیر سازمان مردمنهاد «ایفا»، مهمان این قسمت از پادکست تصویری «کوزی کرنر» هستند؛ او مسیر حرفهای خود در این حوزه را از دل فعالیتهای داوطلبانه و خیریه آغاز کرد؛ جایی که از نزدیک با چهرهی سنتی مبارزه با فقر روبهرو شد؛ چهرهای که در آن، کمکها بیشتر بر تأمین نیازهای فوری و معیشتی خانوادهها متمرکز بود تا بر ریشهها. همین مواجههی واقعی، نقطهی آغاز پرسشی شد که بعدها به «ایفا» انجامید: آیا میتوان بهجای تسکین موقت درد، بستری برای تغییر پایدار ساخت؟ اما مسیر سارا، تنها به نقد روشهای گذشته محدود نماند؛ او به مرور وارد جهانی تازهتر و جسورانهتر شد؛ جهانی که در آن، فقر دیگر نه یک سرنوشت محتوم، بلکه نتیجهی نبود دسترسی به فرصت و سرمایه دیده میشود. جهانی که در آن، انسان روستایی نه «نیازمندی» که باید از او حمایت شود، بلکه فردی توانمند و باانگیزه است که تنها به یک فرصت احتیاج دارد. سارا در سالهای فعالیت خود، همواره کوشیده مفهوم کمک را از قالبهای کلیشهای و یکسویه فاصله دهد و به سمت ساختن مدلی شخصی، کرامتمحور و چندلایه حرکت کند؛ مدلی که در آن، فناوری مالی، آموزش، اعتماد و سرمایهی اجتماعی، همگی بخشی از یک روایت واحد هستند؛ روایتی که میان «ایفایاران» و «ایفاپذیران» پلی پایدار میسازد. ایفا در هر مرحله از مسیر خود، بخشی تازه از این نگاه را آشکار کرده است؛ از قرضهای خرد و بدون بهره به کسبوکارهای کوچک روستایی، تا پروژههایی بلندپروازانه چون «زاگرس» که در آن، خلق شغل جایگزین برای بومیان منطقه، به ابزاری برای حفاظت از محیطزیست بدل میشود. در نگاه او، توسعه یک «وضعیت» است؛ وضعیتی که همزمان اقتصاد، انسان و طبیعت را در بر میگیرد. او تلاش میکند بهجای ارائهی راهحلهای تکراری و آشنا، تجربهای زیسته و واقعی از تغییر بسازد؛ تجربهای که هم برای کارآفرین محلی معنا داشته باشد و هم برای حامی شهری. آنچه سارا شاهرخی را از بسیاری از فعالان همنسلش متمایز میکند، جسارت او در عبور از مدلهای منسوخ، تجربهگرایی و خروج از منطقهی امن خیریهی سنتی است؛ او همواره کوشیده میان جهان نوآوری مالی و زیست واقعی مردم مناطق محروم پلی ایجاد کند؛ پلی میان سرمایه و کرامت، میان فناوری و انسان، میان فقر و فرصت. در گفتوگو با «کوزی کرنر»، سارا شاهرخی از مسیر شکلگیری ایفا میگوید؛ از سالهای آزمونوخطا، شکستها و آموختهها، از تجربهی «زیما» و برخورد با محدودیتهای رگولاتوری، تغییر نگاهش به فقر و توسعه، و از اینکه چگونه کارآفرینی اجتماعی برای او به راهی برای فهم جامعه و فهم خودش تبدیل شده است. او دربارهی تفاوت رویکرد سنتی و پایدار، مفهوم «توانمندسازی» در برابر «کمک»، فشارهای فعالیت در فضای مردمنهاد، و مواجههی یک کارآفرین با مسئولیت اجتماعیاش صحبت میکند؛ مسیری که در آن، هر پروژه نه فقط یک برنامهی اقتصادی،…