جستجو در جاوو

شعر | با صدای شاعر Artwork

شعر | با صدای شاعر

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید. برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید. 🔁 لینک کانال تلگرام https://t.me/schahrouzk 🔁لینک ساندکلاد https://soundcloud.com/shah-rouz
همراهی 0
اپیزود 392

372
۲۸ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه

رضا براهنی | آه! آن چند ثانیه باستر کیتون

▨ نام شعر: آه! آن چند ثانیه باستر کیتون▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنیر♪ پالایش و تنظیم: شهروز─────♪ ─────پنجاه و پنج سال پیش که من کفش‌های دنیا را   پوشیدمدنیا شروع کرد به چرخیدن   مثل نوار فیلم   در یک فضای مبهم و پر گرد و خاکمن مثل بازیگرانِ فیلم‌های صامت ِ پیش از حضور یافتنم در جهان   دویدمبا افتخار  و…

0

▨ نام شعر: آه! آن چند ثانیه باستر کیتون ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: رضا براهنیر ♪ پالایش و تنظیم: شهروز ─────♪ ───── پنجاه و پنج سال پیش که من کفش‌های دنیا را   پوشیدم دنیا شروع کرد به چرخیدن   مثل نوار فیلم   در یک فضای مبهم و پر گرد و خاک من مثل بازیگرانِ فیلم‌های صامت ِ پیش از حضور یافتنم در جهان   دویدم با افتخار  و با سرعتی غریب پنجاه و پنج سال پیش اما تو، عشق! انگار پنجاه و پنج سال و چند ثانیه پیش از این   به «عالم باقی» شتافته بودی چون مادری که چند ثانیه پیش از تولد فرزندش   می‌میرد و بچّه سالم می‌ماند   اما چه سالمی! بی‌آنکه مادرش او را نشانده باشد بر زانویش  و گونه‌هایش را بوسیده باشد   و دست‌هایش را لیسیده باشد و بعد از این، یک نکته را همه می‌گویند: مادر، عین تو بود! سیبی دو نیم! و عکس‌های آلبوم عشاق را نشانم دادند -چون عکس‌های مادر ِ مرده که بعد از هزار ماه   هنگام احتضار نشانت دهند- مسوّده‌های عشق  بی‌آنکه از خود آن عشق و عاشقی  خبری باشد !آه،‌ آن چند ثانیه باستور کیتون! ▨ هفتم آبان ۱۳۷۰ - تهران از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۵۱

371
۲۵ خرداد ۱۴۰۵ 2 دقیقه

احمد شاملو | کسی را اعتراضی هست؟

▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــ...(کسی را اعتراضی هست؟)و در نعش‌کشی که به گورستان می‌رودمردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارندو نبض‌ها و زبان‌ها را هنوزاز تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست....دیری‌ است تا دَم بر نیاورده‌ام اما اکنونهنگامِ آن است که از…

0

▨ نام گردانه: کسی را اعتراضی هست؟ ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ ... (کسی را اعتراضی هست؟) و در نعش‌کشی که به گورستان می‌رود مردگانِ رسمی هنوز تقلایی دارند و نبض‌ها و زبان‌ها را هنوز از تبِ خشم تقلایی {کوبش و آتشی} هست. ... دیری‌ است تا دَم بر نیاورده‌ام اما اکنون هنگامِ آن است که از جگر فریادی برآرم که سرانجام اینک شیطان که بر من دست می‌گشاید. ... صفِ پیادگانِ سرد آراسته است و پرچم با هیبتِ رنگین برافراشته. تشریفات در ذُروه‌ی کمال است و بی‌نقصی است راست در خورِ انسانی که برآنند تا همچون فتیله‌ی پُردودِ شمعی بی‌بها به مقراضش بچینند. ... (کسی را اعتراضی هست؟)  ▨  احمد شاملو - ۲۰ تیرِ ۱۳۶۳  بخشی از شعر در جدال با خاموشی از دفتر شعر «مدایح بی‌صله» ـــــــــــــــ پی‌نوشت اول: سه‌نقطه یعنی شعر در آنجا برش خورده و پیوسته نیست. پی‌نوشت دوم: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد { } آمده است. 

370
۲۲ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه

نادر نادرپور | دیدار

▨ نام شعر: دیدار▨ شاعر: نادر نادرپور▨ با صدای: نادر نادرپور▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــــمن او را دیده‌بودمنگاهی مهربان داشتغمی در دیدگانش موج می‌زدکه از بختِ پریشانش نشان داشتنمی‌دانم چرا هر صبح، هر صبحکه چشمانم به بیرون خیره می‌شدمیان مردمش می‌دیدم و بازغمی تاریک بر من چیره می‌شدشبی در کوچه‌ای دوراز آن شب‌ها که نور…

0

▨ نام شعر: دیدار ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــ من او را دیده‌بودم نگاهی مهربان داشت غمی در دیدگانش موج می‌زد که از بختِ پریشانش نشان داشت نمی‌دانم چرا هر صبح، هر صبح که چشمانم به بیرون خیره می‌شد میان مردمش می‌دیدم و باز غمی تاریک بر من چیره می‌شد شبی در کوچه‌ای دور از آن شب‌ها که نور آبی ماه زمین و آسمان را رنگ می‌کرد از آن مهتاب شب‌های بهاری که عطر گل فضا را تنگ می‌کرد در آنجا، در خَمِ آن کوچه‌ی دور نگاهم با نگاهش آشنا شد به یک دَم آن‌چه در دل بود گفتیم سپس چشمان ما از هم جدا شد از آن شب دیگرش هرگز ندیدم تو پنداری که خوابی دلنشین بود به من گفتند او رفت نپرسیدم چرا رفت ولی در آن شب بدرود، دیدم که چشمانش هنوز اندوهگین بود ▨  نادر نادرپور از کتاب: شعر انگور

369
۱۷ خرداد ۱۴۰۵ 2 دقیقه

فریدون مشیری | آزادی (پشه‌ای در استکان)

▨ نام شعر: آزادی (پشه ای در استکان)▨ شاعر: فریدون مشیری▨ با صدای: فریدون مشیری▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــپشّه‌ای در استکان آمد فرودتا بنوشد آنچه واپس مانده بودکودکی از شیطنت بازی‌کنانبَست با دستش دهانِ استکانپشّه دیگر طعمه‌اش را لب نزدجَست تا از دامِ کودک وارهدخشک‌لب می‌گشت حیران، راه‌جوزیر و بالا، بسته هر سو راهِ اوروزنی…

0

▨ نام شعر: آزادی (پشه ای در استکان) ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــ پشّه‌ای در استکان آمد فرود تا بنوشد آنچه واپس مانده بود کودکی از شیطنت بازی‌کنان بَست با دستش دهانِ استکان پشّه دیگر طعمه‌اش را لب نزد جَست تا از دامِ کودک وارهد خشک‌لب می‌گشت حیران، راه‌جو زیر و بالا، بسته هر سو راهِ او روزنی می‌جُست در دیوار و در تا به آزادی رسد بار دگر هرچه بر جستِ تکاپو می‌فزود راهِ بیرون رفتن از چاهش نبود آنقدر کوبید بر دیوار سَر تا فرو افتاد خونین بال و پر جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ لیک آزادی گرامی‌تر عزیز ▨ فریدون مشیری

368
۱۳ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه

م. آزاد | تو را با چه نامی بخوانم؟

▨ نام شعر: تو را با چه نامی بخوانم؟▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــــــــــتو را دوست دارمتو را با همین چشم‌های هراسانتو را دوست دارمتو را در زمستانِ بیدادتو را ای صدایِ صداهاتو را ای خیالِ رهاییدر این شب که…

0

▨ نام شعر: تو را با چه نامی بخوانم؟ ▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی) ▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی) ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــــــــــ تو را دوست دارم تو را با همین چشم‌های هراسان تو را دوست دارم تو را در زمستانِ بیداد تو را ای صدایِ صداها تو را ای خیالِ رهایی در این شب که یلداست در این عسرت، این وهم، این بی‌پناهی تو را با چه نامی بخوانم؟ به نامی که زیباترین است، نامی که داری؟ بخوانم تو را بختِ بیدار بنامم تو را روشنی، روشنایی؟ تو را ماه تو را مهر تو را مهربان، مهربانی؟ تو را با چه نامی بخوانم؟ ▨  م. آزاد

367
۱۲ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه

احمد شاملو | ماهی

▨ نام شعر: ماهی▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیریـــــــــــــــــمن فکر می‌کنمهرگز نبوده قلبِ مناینگونهگرم و سُرخ:احساس می‌کنمدر بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زایچندین هزار چشمه‌ی خورشیددر دلممی‌جوشد از یقین؛احساس می‌کنمدر هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأسچندین هزار جنگلِ شادابناگهانمی‌روید از زمین.□آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریزدر…

0

▨ نام شعر: ماهی ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهر وز کبیری ـــــــــــــــــ من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلبِ من اینگونه گرم و سُرخ: احساس می‌کنم در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای چندین هزار چشمه‌ی خورشید در دلم می‌جوشد از یقین؛ احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس چندین هزار جنگلِ شاداب ناگهان می‌روید از زمین. □ آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریز در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو! من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛ از برکه‌های آینه راهی به من بجو! □ من فکر می‌کنم هرگز نبوده دستِ من این سان بزرگ و شاد: احساس می‌کنم در چشمِ من به آبشرِ اشکِ سُرخ‌گون خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛ احساس می‌کنم در هر رگم به هر تپشِ قلبِ من کنون بیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس. □ آمد شبی برهنه‌ام از در چو روحِ آب در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه گیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم. من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس: «ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!» ▨  احمد شاملو - ۱۳۳۸ از دفتر شعر باغ آینه

366
۸ خرداد ۱۴۰۵ 4 دقیقه

هوشنگ ابتهاج | پرنده می‌داند

▨ نام شعر: پرنده می‌داند▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه)▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه)▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــــــــــــــخیال دلکش پرواز در طراوت ابربه خواب می‌ماندپرنده در قفس خویشخواب می‌بیندپرنده در قفس خویشبه رنگ و روغن تصویر باغ می نگردپرنده می‌داندکه باد بی‌نفس استو باغ تصویری‌ستپرنده در قفس خویشخواب می‌بیند▨هوشنگ ابتهاجمتخلص به ه.الف سایه

0

▨ نام شعر: پرنده می‌داند ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج (سایه) ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج (سایه) ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــ خیال دلکش پرواز در طراوت ابر به خواب می‌ماند پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد پرنده می‌داند که باد بی‌نفس است و باغ تصویری‌ست پرنده در قفس خویش خواب می‌بیند ▨ هوشنگ ابتهاج متخلص به ه.الف سایه

365
۶ خرداد ۱۴۰۵ 2 دقیقه

احمد شاملو | وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی)

▨ نام شعر: وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی)▨ شاعر: احمد شاملو▨ با صدای: احمد شاملو▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــــ« وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.دست از گمان بدار!با مرگِ نحس پنجه میفکن!بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…»وارطان سخن نگفت،سرافرازدندان خشم بر جگرِ خسته بست…

0

▨ نام شعر: وارتان سخن نگفت (مرگ نازلی) ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــ « وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت. در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر. دست از گمان بدار! با مرگِ نحس پنجه میفکن! بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار…» وارطان سخن نگفت، سرافراز دندان خشم بر جگرِ خسته بست و رفت □ « وارطان ! سخن بگو! مرغ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست!» وارطان سخن نگفت، چو خورشید از تیرگی بر آمد و در خون نشست و رفت... □ وارطان سخن نگفت وارطان ستاره بود: یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت... وارطان سخن نگفت وارطان بنفشه بود گل داد و مژده داد: «زمستان شکست!» و رفت… ▨  احمد شاملو زندان قصر ۱۳۳۳ از دفتر شعر هوای تازه

364
۲ خرداد ۱۴۰۵ 3 دقیقه

علی وافی | خرده مگیرید

▨ شعر: خرده مگیرید▨ شاعر: علی وافی▨ با صدای: علی وافی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــسجاده نهادیم به ما خرده مگیریدمیخانه گشادیم به ما خرده مگیریداز وعدە‌ی وصلی که به شیرینیِ عمر استگر خوش‌دل و شادیم به ما خرده مگیریدما برگ درختان خزان‌گیر زمانیمبازیچە‌ی بادیم به ما خرده مگیریدگر بر سخن دشمنِ مِی، لحظه‌ی اندرز (بر…

0

▨ شعر: خرده مگیرید ▨ شاعر: علی وافی ▨ با صدای: علی وافی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ سجاده نهادیم به ما خرده مگیرید میخانه گشادیم به ما خرده مگیرید از وعدە‌ی وصلی که به شیرینیِ عمر است گر خوش‌دل و شادیم به ما خرده مگیرید ما برگ درختان خزان‌گیر زمانیم بازیچە‌ی بادیم به ما خرده مگیرید گر بر سخن دشمنِ مِی، لحظه‌ی اندرز (بر سر منبر) وقعی ننهادیم به ما خرده مگیرید ماندیم گر از قافلە‌ی شوق‌سواران مجروحِ جهادیم به ما خرده مگیرید ور در ره امید و به امید رهایی از پای فتادیم به ما خرده مگیرید دل‌سوخته لب‌دوخته فریاد نمودیم ما تشنە‌ی دادیم به ما خرده مگیرید چون وافیِ آواره ز کوی و وطن خویش همخانە‌ی بادیم به ما خرده مگیرید ▨ علیرضا پوربزرگ وافی متخلص به وافی ــــــــــــــــــــــ علی وافی یکی از مهم‌ترین شاگردان استاد شهریار به شمار می‌رود و سبک سرایش او نیز به شهریار نزدیک است.

363
۲۳ فروردین ۱۴۰۵ 4 دقیقه

احمد شاملو | همه‌ی زندگی من

▨ قطعه: همهٔ زندگی من▨ صدای: احمد شاملو #احمد_شاملو♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــپی‌نوشت: این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.

0

▨ قطعه: همهٔ زندگی من ▨ صدای: احمد شاملو #احمد_شاملو ♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــ پی‌نوشت: این مصاحبه در واقع برشی از مستند «این بامداد خسته» است. فیلمی از جناب آقای فرشاد فداییان.

362
۱۷ فروردین ۱۴۰۵ 4 دقیقه

یدالله رویایی | دلتنگی ۱۲

▨ نام شعر: دلتنگی ۱۲▨ شاعر: یدالله رویایی▨ با صدای: یدالله رویایی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریــــــــــــــــقلبی میان ما می زد قلبی میان ما زده‌ می‌شد كه ناگهان ما را از آن اطاقك مأنوس بردند دیوارهای زندانتا كوچه‌ای نسازنداز پهنا می رفتند آن سوی پنجره هر سرفه‌ای كه عابر می كرد یك كارد از ستاره می‌افتاد این‌سویِ پنجره هر ۲۴ ساعت یكبار یك تازیانه از…

0

▨ نام شعر: دلتنگی ۱۲ ▨ شاعر: یدالله رویایی ▨ با صدای: یدالله رویایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــ قلبی میان ما می زد  قلبی میان ما زده‌ می‌شد  كه ناگهان  ما را از آن اطاقك مأنوس بردند  دیوارهای زندان تا كوچه‌ای نسازند از پهنا می رفتند  آن سوی پنجره  هر سرفه‌ای كه عابر می كرد  یك كارد از ستاره می‌افتاد  این‌سویِ پنجره  هر ۲۴ ساعت یكبار  یك تازیانه از تقویم  برمی‌خاست قلبِ درشتِ سنگ نمی‌زد  و برگ جز در میان باران،  از قلب خود صدای تپیدن نمی‌شنید  تقویم و تازیانه و دیوارهای پهن  ما را از آن اتاقك مأنوس  تا ۲۴ سرفه  تا ۲۴ كارد  بدرقه كردند. ▨ یدالله رویایی سال ۱۳۳۳ - در زندان از دفتر شعر «دلتنگی ها» ــــــــــــ پی‌نوشت: به علت سانسور، این شعر در برخی چاپ ها دلتنگی شماره ۱۱ است

361
۸ اسفند ۱۴۰۴ 5 دقیقه

بهرام بیضایی | ز گهواره تا گور زور است و زور

▨ نام شعر: ز گهواره تا گور زور است و زور▨ شاعر: بهرام بیضایی▨ با صدای: بهرام بیضایی♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ــــــــــــــــاین شعر در رثا و بزرگ‌داشتِ سیمین بهبهانی سروده شده است.ــــــــــــــــز گهواره تا گور زور است و زورخداوند زورا در افتی به گوربه نفرین چرا باید آغاز کردبه اشک از چه داری دو…

0

▨ نام شعر: ز گهواره تا گور زور است و زور ▨ شاعر: بهرام بیضایی ▨ با صدای: بهرام بیضایی ♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری  ــــــــــــــــ این شعر در رثا و بزرگ‌داشتِ سیمین بهبهانی سروده شده است. ــــــــــــــــ ز گهواره تا گور زور است و زور خداوند زورا در افتی به گور به نفرین چرا باید آغاز کرد به اشک از چه داری دو چشمِ نمور هنر نیست نفرینِ نامردمان تو در مویه، ایشان به جشن و سرور پیِ گور خود رفت چابک‌سوار بدان دخمه بردش پیِ خویش گور به سیمین بگو ای که نامت بلند که هم‌تای خویشی و از خویش دور گشودی سخن را درِ بسته‌ای ز خورشید گفتی و از موشِ کور ز گورت کشیدند، گوری دگر چنان مرده‌دزد و چنان مرده‌شور که این گوربانان ز مرگ آمدند به مرگ‌اند زنده، به مرگ‌اند جور چه رنجی و نالی و سوزی به درد مرنج و مسوز و منال و مشور خدای سخن را مگر گور بود از این بی‌هنر لشگرِ سلم و تور مگر قره‌العین در چاه نیست که باز آیدش چه‌چه از چاهِ دور شبی مرگبار است پر تندرخش نه پیداست سوگ و نه پیداست سور سفید است چشمِ شبِ روسیاه پدر دشنه زد در {بر} جگرگاهِ پور یکی بت شکستند و خود بت شدند تن از تب بسوزانَدَم چون تنور که گورِ جوانان برآورده‌اند چه آهو به دام و چه ماهی به تور نگفتند موری که دانه‌کش است نگفتند آیا میازار مور گذشت آن‌که مردم بخوانی رمه گذشت آن‌که مردم ببینی ستور چنین است انجام آن خوابِ خوش که شب گربه آمد به چشم آن سمور چه نالی که گیتی چنین هم نماند خرد آمد آری‌و بشکست زور ز خونِ سیاوش برآمد نهال که گرسیوزش کُشت و تیغِ دَمور ندیدند یاران و کی می‌رسد که پرده براندازد از خویش هور چه شیرین سرودی شود روزِ تلخ چه شوری در افتد در آوای شور به هر گوشه آوازه‌ای سر دهند بخوانند چامه به زخمِ چگور که سیمین به زر نامِ خود برنوشت بهشتِ سخن را نه بر سنگِ گور ▨  بهرام بیضایی

360
۸ اسفند ۱۴۰۴ 2 دقیقه

منوچهر آتشی | غربت

▨ نام شعر: غربت▨ شاعر: منوچهر آتشی (سرنا)▨ با صدای: منوچهر آتشی♬ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدر کوره‌ راه ِ گندمآن جفت شادبال ِ سبک‌ پا را می‌بینی؟آن جفت ِ بال در بالکه در گذار ِ خودگلبرگ‌های سرخ شقایق رامثل هزار گله‌ی پروانهاز خواب ِ سرخ ِ رنگبیدار می‌کنند؟آن زائران مشهد ِ دیدارآن آهوان رعناآن جفت…

0

▨ نام شعر: غربت ▨ شاعر: منوچهر آتشی (سرنا) ▨ با صدای: منوچهر آتشی ♬ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ در کوره‌ راه ِ گندم آن جفت شادبال ِ سبک‌ پا را می‌بینی؟ آن جفت ِ بال در بال که در گذار ِ خود گلبرگ‌های سرخ شقایق را مثل هزار گله‌ی پروانه از خواب ِ سرخ ِ رنگ بیدار می‌کنند؟ آن زائران مشهد ِ دیدار آن آهوان رعنا آن جفت پارسا را می‌بینی؟ اینجا ولی هنوز از انبوه وهم خویش چشم مرا به حیرت می‌کاوی و در کویر دور نگاهم طرحی به جز گریز نمی‌یابی ▨ شعر غربت از دفتر شعر آواز خاک

359
۵ اسفند ۱۴۰۴ 2 دقیقه

شمس لنگرودی | بفرمایید آقایان

▨ نام شعر: بفرمایید آقایان▨ شاعر: شمس لنگرودی▨ با صدای: شمس لنگرودی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــبفرمایید آقایانبعد از جنگبه جز انسان خوراکی دیگری نداریمپُرسِ ماهیچهقلبِ سرخ‌دشدهاز نوعِ مسافرِ تازه‌رسیدهبجنگید آقایانبجنگید و حوض خانه‌تان را از غرق‌شدگان پُر کنیدمهمانان زیادندو شما که شناگرِ ماهری هستیدو غرق‌شدگان را به نام کوچکشان می‌شناسیدبجنگید آقایانمشتری‌های زبان‌شناسی داریمکه فرق بره…

0

▨ نام شعر: بفرمایید آقایان ▨ شاعر: شمس لنگرودی ▨ با صدای: شمس لنگرودی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ بفرمایید آقایان بعد از جنگ به جز انسان خوراکی دیگری نداریم پُرسِ ماهیچه قلبِ سرخ‌دشده از نوعِ مسافرِ تازه‌رسیده بجنگید آقایان بجنگید و حوض خانه‌تان را از غرق‌شدگان پُر کنید مهمانان زیادند و شما که شناگرِ ماهری هستید و غرق‌شدگان را به نام کوچکشان می‌شناسید بجنگید آقایان مشتری‌های زبان‌شناسی داریم که فرق بره و گرگ را خوب می‌شناسند اینجا قیمت انسان  ارزان‌تر از فیله‌ی مرغ است بفرمایید سرد می‌شود ▨ شمس لنگرودی از دفتر شعر درون شدم از دری که نیست

358
۴ اسفند ۱۴۰۴ 4 دقیقه

علی باباچاهی | امضای یادگاری

▨ نام شعر: امضای یادگاری▨ شاعر: علی باباچاهی▨ با صدای: علی باباچاهی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریشنیدن شعر با صدای شاعرــــــــــــــــزیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کنو نام و نام ‌خانوادگی‌ات را هم بنویسبیست‌وچند سال دیگر از اینجا که می‌گذریمن که نباشمتمامِ حیاط را پوشانده است.امضای یادگاری برای همین‌جور چیزهاستچشم‌هایت را در آینه…

0

▨ نام شعر: امضای یادگاری ▨ شاعر: علی باباچاهی ▨ با صدای: علی باباچاهی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ زیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کن و نام و نام ‌خانوادگی‌ات را هم بنویس بیست‌وچند سال دیگر از اینجا که می‌گذری من که نباشم تمامِ حیاط را پوشانده است. امضای یادگاری برای همین‌جور چیزهاست چشم‌هایت را در آینه امضا می‌کنی و دست‌هایت را در پنجره‌ای رو به غروب             برای بیست‌وچند سالِ بعد. من که نباشم قطار از سرعتش می‌کاهد اما نمی‌ایستد تو به ناچار پشت همین چیزهای امضا شده پنهان می‌شوی هوا را امضا می‌کنی و به جای چند سطرِ گلِ سرخ                      دود و سوت و                            چرخ‌های قطار را. باید دوباره زاده شوی حالا که بیست‌وچند سال گذشته ست در بیست‌وچند سال بعد باید دوباره اما افق‌های در سرعتِ قطار تعطیل است شماره‌تلفنی هم در کار نیست شخصاً مراجعه کن شماره‌پلاکی هم من برمی‌دارم تو شخصاً سکوت کن و نام و نامِ خانوادگی‌ات را هم و زیر چرخ‌های قطار قطار از سرعتش می‌کاهد اما تو باید پشتِ چند سطرِ گلِ سرخ پشتِ چشم‌های در آینه ‌امضا شده پنهان شوی امضا همین که خشک شود پشت سرِ عکس‌ها و عبارت‌ها از رودخانه بگیر        تا قطار که از سرعتش از پنجره‌های رو به غروب         تا هرچه نمی‌دانی از کجا را پیدا می‌کنی در بیست‌وچند سال بعد مرا پیدا می‌کنی شماره‌تلفنی در کار نیست افق‌های ناشناخته تعطیل است من برمی‌دارم تو شخصاً سکوت کن. ▨ علی باباچاهی دی ماه ۱۳۷۴ ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

357
۲ اسفند ۱۴۰۴ 7 دقیقه

بکتاش آبتین | فرشته‌ خانوم

▨ نام شعر: فرشته خانم▨ شاعر: بکتاش آبتین▨ با صدای: بکتاش ابتین♬ از آلبوم: او یک فرشته بود♬ پالایش و تنظیم از بنده نیستــــــــــــــــجوراب‌های دخترم را بخیه می‌زنمزنم!گاهی عروسکمگاهی چند روزپیراهن چرکم که چسبیده‌ام به تنم!عصبانی‌ام شبیه رگ‌های گردن مادرمو می‌لرزم شبیه هق‌هق‌ شانه‌های دخترم!می‌رقصمدر آینه می‌رقصم با خودمبا اولین عشقم که نیستو خاطره‌ها گریه…

0

▨ نام شعر: فرشته خانم ▨ شاعر: بکتاش آبتین ▨ با صدای: بکتاش ابتین ♬ از آلبوم: او یک فرشته بود ♬ پالایش و تنظیم از بنده نیست ــــــــــــــــ جوراب‌های دخترم را بخیه می‌زنم زنم! گاهی عروسکم گاهی چند روز پیراهن چرکم که چسبیده‌ام به تنم! عصبانی‌ام شبیه رگ‌های گردن مادرم و می‌لرزم شبیه هق‌هق‌ شانه‌های دخترم! می‌رقصم در آینه می‌رقصم با خودم با اولین عشقم که نیست و خاطره‌ها گریه می‌کنند در دامنم! هزاردستانم با یک دست کیف دخترم هستم غذای سوخته‌ام با یک دست جاروبرقی‌ام و اگر برق نباشد تاریک است که پاهای بسیاری در من روشن می‌شود! جاروگرم! هزارپایم! خدا می‌داند که چه جانوری هستم! [جاروگرم! هزارپایم! خدا می‌داند چه جانوری هستم!] اما نگو که کثیفم که نیستم که اگر پیراهن خونی به تن دارم کسی را جز خودم نکشته‌ام و نگو کثیفم که نیستم اما لخت می‌گویم همیشه در من آشغال‌هایی با اتومبیل‌های تمیز دور زده‌اند! بوقم اتومبیلم سرهای برگشته بر من منم! صندلی‌ام! برای هر پیشنهادی پایه‌ام! خیالت تخت از راه که برسم تختم! درد نمی‌فهمم به قول تو بدبختم! بر صورتم سیلی، تنها صداست که می‌ماند جای زخم بر پیراهنم! و دکمه‌هایم همه پاره است صبورم شبیه دختر اعراب زنده به گورم! و قافیه‌ها همگی مثل من هرزه‌اند! صدای آه خودش را در من کش می‌دهد و چه می‌دانم که تو از من چه می‌دانی که کفش‌های پاشنه‌بلندم بر پله‌ها چرا جیغ می‌کشند؟ چرا؟.... ]بر پله‌ها چرا جیغ می‌کشد؟ چرا؟....] گاهی لحظات امام‌زاده‌ای در من است! وقتی گریه می‌کنم چادر نمازم! مادرم هستم به تو تهمت می‌زنم پدرم هستم! و چند مشت توی دهانم... کلید می‌شود دندان‌های مادرم بر قفل دنیا که بر لولای تنم جز دربه‌دری نمی‌چرخید خاک بر سرم سنگ قبرم! همیشه در شیون زندگی دارم و هر روز انگشت‌های مردی فاتح فاتحه می‌خواند بر تنم! هر که اشاره می‌کند منم! هزار اسم دارم هر نامی که می‌شنوم بر می‌گردم! مهتابم ستاره‌ام سحرم تا صبح نمی‌خوابم شبم! و هزار اسم دیگر باز منم! فقط گاهی در شناسنامه و در رویای مادرم فرشته‌ام! نیستم؟! ▨  بکتاش آبتین از مجموعه شعر «در میمونِ خودم پدربزرگم»

356
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ 4 دقیقه

سیمین بهبهانی | ای شهر

▨ نام شعر: ای شهر▨ شاعر: سیمین بهبهانی▨ با صدای: سیمین بهبهانی▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیریـــــــــــــــــــــــای شهر! ز خط می‌شویند دیوار خیابانت را تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند تا یاد نیارد زین‌پس غمنامه‌ی حرمانت را دیروز چنان می‌دیدم, امروز چنین می‌بینم آن یاوه‌نویسانت را، این یاوه‌زدایانت را دیروز…

0

▨ نام شعر: ای شهر ▨ شاعر: سیمین بهبهانی ▨ با صدای: سیمین بهبهانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــ ای شهر! ز خط می‌شویند دیوار خیابانت را  تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را   مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند  تا یاد نیارد زین‌پس غمنامه‌ی حرمانت را   دیروز چنان می‌دیدم, امروز چنین می‌بینم  آن یاوه‌نویسانت را، این یاوه‌زدایانت را   دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی  هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را   شب‌های سیه‌پوشت را دیدند و چه اندیشیدند  کز حجله چراغان کردند هر گوشه‌ی ویرانت را   بس دسته‌ی گل کز نکهت در گور نمی‌گنجیدند  این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی  این شوره که می‌پوساند دیواره‌ی زندانت را   ای شهر! ز خط می‌شویند وز هرچه غلط می‌شویند  چون نقره جلا می‌بخشند بام و در و ایوانت را گر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست  خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت را باور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر  فرماندهِ ویرانی‌ها دارد سر عمرانت را؟  ▨  سیمین بهبهانی فروردین ۱۳۷۲

355
۲۷ بهمن ۱۴۰۴ 12 دقیقه

بر دار کردن حسنک | صدای محمود دولت‌آبادی

▨ قطعه: بر دار کردن حسنک از تاریخ بیهقی▨ نویسنده: ابوالفضل بیهقی▨ با صدای: محمود دولت‌آبادی #محمود_دولت‌آبادی♬ کارگردان صوتی: شهروز کبیری

0

▨ قطعه: بر دار کردن حسنک از تاریخ بیهقی ▨ نویسنده: ابوالفضل بیهقی ▨ با صدای: محمود دولت‌آبادی #محمود_دولت‌آبادی ♬ کارگردان صوتی: شهروز کبیری

354
۱۰ بهمن ۱۴۰۴ 3 دقیقه

اسماعیل خویی | رباعیات ۲

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش دوم▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــمن با تو نگویم که چه یا چون بنویساز حالِ درون یا که ز بیرون بنویسبنویس بدان چه‌ت آید از دل، یعنیای شاعرِ قتل‌عام، با خون بنویس▨ چون گام در این خانه‌ی شر بگذاریدانگار که گام…

0

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش دوم ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ من با تو نگویم که چه یا چون بنویس از حالِ درون یا که ز بیرون بنویس بنویس بدان چه‌ت آید از دل، یعنی ای شاعرِ قتل‌عام، با خون بنویس ▨  چون گام در این خانه‌ی شر بگذارید انگار که گام در سقر بگذارید آنجا که سرود دانته که‌ای آمدگان امیدِ نجات، پشتِ در بگذارید ▨  اندوهِ هزارساله دارم در دل ای کاش نبینَدَم غمِ دیگر دل من پیرترم هزار سالی امروز با داغِ هزارها جوانم بر دل ▨  با این‌همه خون که از تَنَش گشت روان رفته‌ست ز اندامِ وطن توش و توان با این‌همه باش تا ز جا کنده شود سیلابه‌ی شیخ‌اوژنِ جان‌های جوان ▨  از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم بر مرکبِ انقلاب تازنده شدیم فریاد زدیم: شاه مردم‌خوار است شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم ▨  اسماعیل خویی

353
۹ بهمن ۱۴۰۴ 5 دقیقه

اسماعیل خویی | رباعیات ۱

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش اول▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدو بیتی‌هایی که در این بخش می‌شنوید، عمدتا به افتخار مهدی اخوان ثالث (م.امید) و دیدن دوباره‌ی او سروده شده است.ــــــــــــــــــــــــگفت آزادی، گفتمش میرِ من استگفتا شادی، گفتم اکسیرِ من استگفت آینده، گفتم آنک پسرمگفتا…

0

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش اول ▨ شاعر: اسماعیل خویی ▨ با صدای: اسماعیل خویی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ دو بیتی‌هایی که در این بخش می‌شنوید، عمدتا به افتخار مهدی اخوان ثالث (م.امید) و دیدن دوباره‌ی او سروده شده است. ــــــــــــــــــــــــ گفت آزادی، گفتمش میرِ من است گفتا شادی، گفتم اکسیرِ من است گفت آینده، گفتم آنک پسرم گفتا که امید، گفتم او پیرِ من است ▨  جان‌پاره‌ی دل‌نوازی از میهنِ من می‌آید و جان فزاید اندر تنِ من می‌آید و من چنان به خود می‌آیم که انگار به من باز می‌آید منِ من ▨  نه‌ز حشمت و نه‌ز حکمت و نه‌ز جادوی ما کز لطفِ خود است رامِ ما آهوی ما نومیدی ما لاف و گزاف است و دروغ وقتی که امید خود می‌آید سوی ما  ▨  یک دشت مزار و جانِ غم‌باره‌ی من آن میهن من، این منِ آوراه‌ی من با این همه تا امید باشد، گو باش صد خنجر زخم و دلِ صد پاره‌ی من ▨  خورشید اگرچه ناپدید آمده است یک گوشه از آفاق سپید آمده است گوید دل من که: ناامید آمده‌آم گویم: دلِ من مگو! امید آمده است! ▨  نیمی بیم است زندگی، نیم امید زاید ز امید بیم و، از بیم امید ور زان که خلاف آمدِ این می‌جویی بنگر که من آمدم پس از میم امید ▨ اسماعیل خویی