جستجو در جاوو

رواق / Ravaq

در سرای مغان رفته بود و آب‌زده ۴۲۱

رواق / Ravaq
67 دقیقه

درباره این اپیزود

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۲۱

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

در سرای مغان رفته بود و آب‌زده

نشسته پير و صلایی به شيخ و شاب زده

سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر

ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشيده

عذار مغبچگان راه آفتاب زده

عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز

شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده

ز شور و عربده‌ی شاهدان شيرين کار

شکر شکسته سمن ريخته رباب زده

سلام کردم و با من به روی خندان گفت

که ای خمارکش مفلس شراب‌زده

که اين کند که تو کردی؟ به ضعف همت و رای

ز گنج‌خانه شده خيمه بر خراب زده

وصال دولت بيدار ترسمت ندهند

که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب‌زده

بيا به ميکده حافظ که بر تو عرضه کنم

هزار صف ز دعاهای مستجاب‌زده

Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations